هیچکس ویرانی ام را حس نکرد

هیچکس ویرانی ام را حس نکرد

هیچکس ویرانی ام را حس نکرد
وسعت تنهایم را حس نکرد
درمیان خنده های من گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی
کس ماندم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود لحظه پایانم را حس نکرد ...🖤
clip_love550
#دلتنگی #تکست_غم #سکوت_دل #تنهایی
دیدگاه ها (۴۳)

**پارت ۳۳**تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که ان...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

دامیان از فروشگاه اومد بیرون و دید آنیا هیچ جا نیست برای یک ...

تصادف با ماشین باجی.

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

part63. . بوم... فقط به یونجونی که مثل یه پسر بچه به نظر میو...

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 41جونگکوک روی زمین ن...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط