{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار، حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی تو را
با هر چه طالبی، به خدا می خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختی، شکوفه ای
با ناز می گشود دو چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب آب نقره فام
آن بال های نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج به نرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره؛ محزون نشسته بود

💞 #فروغ_فرخزاد💞


📽سفیر آلمان در تهران با نواختن موسیقی و خوانش قطعه شعری از #فروغ_فرخزاد

بیست و چهارم بهمن ماه، سالروز مرگ مهبانوی شعر "فروغ فرخزاد"💔
ساعت : نوزده جمعه بیست و چهارم #بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

دختری در حال خواندن نامه در پنجره باز(به هلندی: Brieflezend ...

🦢 پارت ششم | اولین جرقهصبح روز بعد، خانه برخلاف شب عروسی ساک...

پارت چهارم | کتابخانهساعت، دقیقاً چهار بعدازظهر را نشان می‌د...

p18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط