{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁹/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________

لباسی که قرار بود، نقابِ جدید او برای ورود به دنیایِ جدید باشد.
آیلین، در ستِ لباسِ آبی‌و مشکی رنگش، بیش از همیشه نحیف به نظر می‌رسید؛ دامنِ چین‌دارِ تا روی زانو و پیش‌بندِ ساده‌ای که گویی بارِ سنگینی از اندوه را بر دوش می‌کشید. دمِ درِ اتاقِ مدیریت ایستاد. نفسِ عمیقی کشید، اما هوا در سینه‌اش حبس ماند. بندِ انگشتش را سه‌بار به در کوبید؛ صدایی خشک و کوتاه در سکوتِ راهرو.
صدایی بم و خونسرد، چون نسیمی سرد از پشتِ در پاسخ داد:
-: «بیا تو.»

آیلین درب را گشود. فضای اتاق در هاله‌ای از دودِ غلیظِ سیگار غرق بود. صندلیِ چرخ‌دار، پشت به او بود و رو به پنجره‌ای بزرگ که تمامِ شهر را در چشم‌اندازِ خود داشت.
سرفه بارها به دختر حمله کرد
اما اجازه نداد ضعیف به نظر برسد
دختر، بی‌آنکه سرش را بالا بگیرد، با صدایی که ردِ خستگی در آن موج می‌زد، گفت:
+: «باریستای جدید هستم. برنامه‌ی کاری‌ام رو می‌خواستم.»

صندلی، با صدای ملایمی روی ریلِ کفپوشِ چوبی چرخید. دودِ خاکستری‌رنگِ سیگار از میانِ انگشتانِ مرد بلند شد و در هوا رقصید. مرد، بی آنکه مستقیم نگاهش کند، با لحنی که سنگینی‌اش سکوت را می‌شکست، پرسید
-: «اسمت؟»
آیلین دستی به موهایِ آشفته‌اش کشید، همان موهایِ گوجه‌ایِ شل که چند تارِ سمج‌اش روی پیشانی‌اش ریخته بود. اخمی ظریف میانِ ابروهایش نشست
+: «لی آیلین.»

مرد مکث کرد. صندلی را کمی بیشتر چرخاند تا نیم‌رخ‌اش در قابِ نگاهِ دختر قرار بگیرد. نگاهش، مثلِ اشعه‌ی ایکس، آیلین را در نور دید
چهره‌ی رنگ‌پریده، لب‌هایِ ترک‌خورده و بی‌رنگ، لباس‌هایِ مشکی که سوگِ عمیقش را فریاد می‌زدند، و دستانِ قفل‌شده‌ای که گویی به چیزی بیشتر از پیش‌بندش چنگ زده بودند.
لحنِ مرد، این بار نرم‌تر، اما همچنان با اقتدارِ ذاتی‌اش بود
-: «شیفت اول؛ رساندنِ سفارشِ میزهای ده تا پنجاه، و کمک به پذیرش.»

او بار دیگر به پنجره خیره شد. پکی عمیق به سیگارش زد، چنان عمیق که گونه‌هایش گود رفت. سپس با صدایی گرفته گفت
-: «با این رنگ‌ و رو، جلوی چشمِ مشتری نباش. سعی کن... یکم به خودت برسی.»
آیلین، بی‌هیچ حرفی، تعظیمِ بسیار کوتاهی کرد و بیرون رفت.


ادامه دارد...

#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
دیدگاه ها (۸)

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟓آن شب، الین در اتاقش تنها بود...

𝖕𝖆𝖗𝖙۷ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.اولین بار...

درخواستی

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

𝖕𝖆𝖗𝖙19دو هفته گذشت.لیسا هر روز تمرین می‌کرد. صبح‌ها. عصرها. ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 4ویولت پشت سر خدمتکار راه می‌رفت و ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط