واییییییییییی سر این سکانس این جوری بودم که

【LiQin_LiQin】

【LiQin_LiQin】
واییییییییییی سر این سکانس این جوری بودم که ....
آخه عوضی آشغال بچه من ترو برادر صدا می‌کردددددد آخه.. 🥀😭
بچم قشنگ شکست وقتی فهمید اون بهش آسیب زد 😭😭
اونجایی که خواست بهش آسیب بزنه بچم دست میلرزید 😭 می‌ترسید که پشیمون شه 😭😭
دیدگاه ها (۳)

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

P22F2امیل،بکی:توبکی😳🍅(ترکیبی بزنید این دوتا ایموجی رو)امیل:چ...

Heir of Light and Darknesspart : 14صبح روز بعد، تهیونگ با صد...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۷: شاخ‌به‌شاخ با پادشاهباد ساحل داشت موها...

### پارت ۴: رنگِ سرخ رویِ دستانِ سرد نصفه‌شب بود و سکوتِ عما...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

dark life = 31

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎 اسمات توی کامنتا🔞+صبح شد بدنم درد میکردبه یاددیشب زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط