من مراقبتم آفرودیت من
PartOne_1
به سرعت یه آرایش لایت کردم و به موهام گیره زدم
قرار بود ددی آقا بیاد ولی واقعا شانس آورده که با بابام رفیقها وگرنه چطوری میتونستم تو تولدم پیش خودم داشته باشمش
ویو زندگی
پدر ا.ت تو جوونی عاشق شد...عاشق یه خانوم خوشگل به اسم زیلا شد که اون دختر زیبا و ملوس بود...بعد از یکسال چک و چونه زدن ازدواج کردن و دو تا پسر خوشگل دو قلو به دنیا امدن بعد از اون یک دختر جذاب به دنیا امد اما اخرین دختر خانواده ا.ت بود که زیبایی مادرش و جذابیت خواهرشو به ارث برد
اما جئون رفاقت تنگاتنگی با پدر ا.ت داشت
برادر جونگکوک رفیق صمیمی "کاره" پدر ا.ت بود اما تو یه تصادف با خانوادش مرد و از اون چهار نفر فقط جونگکوک مونده بود که تو خونه پدر مادر کاره بزرگ شد و اینا رفیقای بچگی شدن...موقع ازدواج کاره با زیلا خونه جدا کرد اما دختر اخری رفیقش یجورایی چشمشو گرفته بود...نه برای زیبایی نه بخاطر شخصیتش...نمیدونست چیشو دوست داره اما اون دختر براش فوقالعاده بود
کوک بدون اطلاع کاره با دخترش رل زد و حالا تولد ۲۰ سالگی ا.ت بود
جونگکوک ویو
موهامو خشک کردم و تیشرتمو پوشیدم..
گردنبندی که تولد سال قبلم بهم داده بود رو گردنم کردم و عطرمو زدم
کوک هوممم دل تو دلم نیس که تا ابد پیشم باشی
جونگکوک کادو رو برداشت امشب براش استرس انگیز بود و چیزی قرار بود در انتهای شب مشخص بشه
ماشینشو روشن کرد و با کاتافی از پارکینگ خارج شد توی راه فقط داشت به ا.ت فکر میکرد...رابطه بینشون سخت ولی عزیز بود
به محظ رسیدن در براش باز شد و کارد بغلش کرد
کوک: هیونگگگ
کارد: کوکک
کارد پر تر از کوک بود اما جذاب تر از اون نبود
کارد کوک رو به داخل راهنمایی کرد و با ورودش همه برگشتن و سلام و علیک کردن...تمام رفیقای ا.ت با دیدن پسری که ا.ت یک هفته مخشون رو خورده بود که "وای میتونه بیاد تولدم" شگفت زده شدن عجب تیکهای بود
کوک با قدی که از همه سر بود
با لبخند دختر کش
با هیکل پر و جذاب
به سمت ا.ت رفت دستشو دراز کرد
کوک: سلام تولدت مبارک ماشالا بزرگ شدی
ا.ت: اهم سلام ممنون نظر لطفتونه
زیر این پوستین خجالتی دو تا اوم بود که اگه به خودشون بود با کتک حالی هم میکردن که چقدر از دیدن همدیگه خوشحالن
کوک دست ا،تو بالا اورد و بوسه آرومی زد که ا.ت لبشو گاز گرفت و به اطراف اشاره کرد
(منظور ا.ت: کوک کوک مردم دارن نگاه میکنن نگا بابام اونطرفه)
کوک لبخندی زد و برعکس انتظار ا.ت هیچ کادویی بهش نداد و کنار پدرش ایستاد
ا.ت ویو
فکر کنم پسرم یادش رفته برام کادو بخره ولی چس بهتر از خودشهههههههههه
ا.ت ناراحت نشد چون واقعا از اینکه کوک اینجا بود خوشحال بود و به هر کادویی ترجیح میداد
زیلا..
90♥️
به سرعت یه آرایش لایت کردم و به موهام گیره زدم
قرار بود ددی آقا بیاد ولی واقعا شانس آورده که با بابام رفیقها وگرنه چطوری میتونستم تو تولدم پیش خودم داشته باشمش
ویو زندگی
پدر ا.ت تو جوونی عاشق شد...عاشق یه خانوم خوشگل به اسم زیلا شد که اون دختر زیبا و ملوس بود...بعد از یکسال چک و چونه زدن ازدواج کردن و دو تا پسر خوشگل دو قلو به دنیا امدن بعد از اون یک دختر جذاب به دنیا امد اما اخرین دختر خانواده ا.ت بود که زیبایی مادرش و جذابیت خواهرشو به ارث برد
اما جئون رفاقت تنگاتنگی با پدر ا.ت داشت
برادر جونگکوک رفیق صمیمی "کاره" پدر ا.ت بود اما تو یه تصادف با خانوادش مرد و از اون چهار نفر فقط جونگکوک مونده بود که تو خونه پدر مادر کاره بزرگ شد و اینا رفیقای بچگی شدن...موقع ازدواج کاره با زیلا خونه جدا کرد اما دختر اخری رفیقش یجورایی چشمشو گرفته بود...نه برای زیبایی نه بخاطر شخصیتش...نمیدونست چیشو دوست داره اما اون دختر براش فوقالعاده بود
کوک بدون اطلاع کاره با دخترش رل زد و حالا تولد ۲۰ سالگی ا.ت بود
جونگکوک ویو
موهامو خشک کردم و تیشرتمو پوشیدم..
گردنبندی که تولد سال قبلم بهم داده بود رو گردنم کردم و عطرمو زدم
کوک هوممم دل تو دلم نیس که تا ابد پیشم باشی
جونگکوک کادو رو برداشت امشب براش استرس انگیز بود و چیزی قرار بود در انتهای شب مشخص بشه
ماشینشو روشن کرد و با کاتافی از پارکینگ خارج شد توی راه فقط داشت به ا.ت فکر میکرد...رابطه بینشون سخت ولی عزیز بود
به محظ رسیدن در براش باز شد و کارد بغلش کرد
کوک: هیونگگگ
کارد: کوکک
کارد پر تر از کوک بود اما جذاب تر از اون نبود
کارد کوک رو به داخل راهنمایی کرد و با ورودش همه برگشتن و سلام و علیک کردن...تمام رفیقای ا.ت با دیدن پسری که ا.ت یک هفته مخشون رو خورده بود که "وای میتونه بیاد تولدم" شگفت زده شدن عجب تیکهای بود
کوک با قدی که از همه سر بود
با لبخند دختر کش
با هیکل پر و جذاب
به سمت ا.ت رفت دستشو دراز کرد
کوک: سلام تولدت مبارک ماشالا بزرگ شدی
ا.ت: اهم سلام ممنون نظر لطفتونه
زیر این پوستین خجالتی دو تا اوم بود که اگه به خودشون بود با کتک حالی هم میکردن که چقدر از دیدن همدیگه خوشحالن
کوک دست ا،تو بالا اورد و بوسه آرومی زد که ا.ت لبشو گاز گرفت و به اطراف اشاره کرد
(منظور ا.ت: کوک کوک مردم دارن نگاه میکنن نگا بابام اونطرفه)
کوک لبخندی زد و برعکس انتظار ا.ت هیچ کادویی بهش نداد و کنار پدرش ایستاد
ا.ت ویو
فکر کنم پسرم یادش رفته برام کادو بخره ولی چس بهتر از خودشهههههههههه
ا.ت ناراحت نشد چون واقعا از اینکه کوک اینجا بود خوشحال بود و به هر کادویی ترجیح میداد
زیلا..
90♥️
- ۳۱.۱k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط