نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم،

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب حالم خوب نمی‌شد،
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم، برای دلخوشی در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم،
به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم،
و کدامین طعم و تصویر را بهانه می‌کردم،
و کدامین دلخوشی کوچک را در آغوش می‌کشیدم،
تا به خودم بقبولانم زندگی هنوز هم زیباست!🌱💛
دیدگاه ها (۱۸)

رمان انتقام ازدواج کامل

داستان دختر برفی

پارت ۱۷

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط