{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟎

پارت نهم | اولین قانون
محافظ‌ها با سرعت از عمارت خارج شدند.
صدای بی‌سیم‌ها یکی پس از دیگری در حیاط می‌پیچید.
ـ «تیم یک، پشت ساختمون رو بررسی کنید!»
ـ «تیم دو، هیچ ماشینی اجازه خروج نداره!»
جونگ‌کوک هنوز مقابل سوا ایستاده بود.
نگاهش از صورت رنگ‌پریده‌ی او برداشته نمی‌شد.
ـ «مطمئنی زخمی نشدی؟»
سوا آرام سرش را تکان داد، اما دست‌هایش هنوز از ترس می‌لرزید.
برای اولین بار، جونگ‌کوک بدون فکر دستش را گرفت.
ـ «بیا داخل.»
سوا این بار مخالفتی نکرد.
وقتی وارد عمارت شدند، جونگ‌کوک رو به یکی از محافظ‌ها گفت:
ـ «از امروز، هیچ‌کس بدون اجازه‌ی من وارد این خونه نمی‌شه.»
ـ «چشم، رئیس.»
لنا با نگرانی به سمت سوا دوید و او را در آغوش گرفت.
ـ «خدایا... خوبی؟»
ـ «آره... فقط هنوز باورم نمی‌شه چه اتفاقی افتاد.»
جونگ‌کوک پاکت مشکی را از روی میز برداشت و دوباره نوشته را خواند.
نگاهش تاریک‌تر از همیشه شد.
زیر لب گفت:
ـ «پس بازی رو شروع کردی...»
سوا این جمله را شنید.
ـ «منظورت کیه؟»
جونگ‌کوک چند ثانیه سکوت کرد.
ـ «کسی که سال‌هاست دنبال نابود کردن منه.»
ـ «و حالا منم وارد این ماجرا شدم...»
ـ «نه...»
جونگ‌کوک مستقیم در چشم‌هایش نگاه کرد.
ـ «تو رو وارد نکردم... ولی از این لحظه، اجازه نمی‌دم کسی بهت نزدیک بشه.»
سوا اخم کرد.
ـ «من احتیاج به محافظ ندارم.»
ـ «امروز اگه یک ثانیه دیرتر می‌رسیدم... شاید الان اینجا نبودی.»
اتاق در سکوت فرو رفت.
سوا جوابی نداشت.
چند دقیقه بعد، یکی از افراد جونگ‌کوک با عجله وارد شد.
ـ «رئیس!»
ـ «بگو.»
ـ «تک‌تیرانداز فرار کرده... اما یه چیز پیدا کردیم.»
او یک گردنبند نقره‌ای را روی میز گذاشت.
جونگ‌کوک با دیدنش، رنگ از چهره‌اش پرید.
برای اولین بار، سوا ترس را در چشمان او دید.
ـ «...غیرممکنه.»
ـ «رئیس... یعنی اون برگشته؟»
جونگ‌کوک گردنبند را محکم در مشت فشرد.
چند ثانیه بعد، آرام گفت:
ـ «نه...»
سپس با صدایی که از خشم می‌لرزید، ادامه داد:
ـ «اون... مرده بود.»
اما در دلش می‌دانست...
اگر این گردنبند واقعی باشد، گذشته‌ای که سال‌ها سعی کرده فراموشش کند، دوباره به سراغش آمده است...
دیدگاه ها (۱)

LESSON

White Lotus | Part 34چند ساعت بعد...مراسم تمام شده بود.بیشتر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.39(روایت از زبان نویسند...

P : 6

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت ۱۹۶

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

P : 31

P : 23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط