آتی

#آتی

#آتی
دست در دستِ "تو"...
در ڪوچہ و خیابان هاے شهر
این من هستم ڪ قفلِ تنت هستم
دلم میخاهد وسط شهر
میانِ مردم بوسہ بر لبانت زنم
تا همہ ببینند و بدانند
قفلِ تنِ"تو" هستم
و هیچ شاہ ڪلیدی
نمیتواند مرا از تو جدا ڪند!..

#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۶)

قسمت ۷

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

پارت ششم: «رقص در میان گرگ‌ها»نور لوستر مجلل سالن بزرگ عمارت...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

007-پنهان در مه - پارت ۹۹

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

پرنسس ناخواسته

درخواستی چیفویو

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط