{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علی‌اکبر جان...

علی‌اکبر جان...

کاش زمین دهان باز می‌کرد،
وقتی پدرت می‌دید چگونه پیکر جوانش،
پاره‌پاره، تکه‌تکه،
در میان شمشیرهای بی‌رحم،
زیر سم اسبان، میان دست‌های خون‌ریز دشمن
از هم می‌پاشد...

کاش آن لحظه، آسمان فریاد می‌زد
که این جوان، آیینه‌ی محمد است…
که این قامت رشید، تفسیر عشق است…

پدرت از دور نگاهت می‌کرد،
با قامتی که خم شد،
با دلی که شکست…
با چشمی که همه‌چیز را می‌دید،
جز توانِ کمک…

آه علی‌اکبر...
چه سخت است دیدن قد کشیدن جوانی‌ات
در تمام سال‌های مدینه،
و تکه‌تکه شدنش،
در چند لحظه‌ی دشت کربلا...
#علی_اکبر #اباالفضل_العباس #تاسوعا #عاشورا #علی_اصغر
دیدگاه ها (۰)

P : 13

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

چند پارتی جونگ کوک

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت ۳۰ته‌سوک از جایش بلند شد. حرکتش آرام بود، اما آنقدر سنگ...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒صبح روز بعد، سئول هنوز درگیر ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط