یاایهاالرئوف

یاایهـاالرئـــوف🕊

یاایهـاالرئـــوف🕊
آقایــمان آمـد عبـا روے سرش بود
رنـگ ڪبـودے بر تـمام پیڪرش بود

در ڪوچہ یـاد ماجـراے ڪوچہ افتاد
یافـاطمہ یافـاطمہ ذڪر لبـش بــود

پهـلوگـرفتن یـادگار مـادرش بـود..😭


#کارگروه_فرهنگی_یاران_313
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا #علی_قلیچ
دیدگاه ها (۰)

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p96هوای سرد ساختمان متروک، نفس کشیدن رو ...

(debt (part 2

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

{محکوم به لمس } part ۴ 杂交种 لی آرو با غیض دستش را عقب کشید و...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

P : 30

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط