Love in the dark

Love in the dark①⑦

Love in the dark①⑦

بدون چتر رفتم بیرون
ا/ت: گونگ گی
گونگ گی: بله خانم
ا/ت: جونگکوک زنگ نزد؟
گونگ گی: نه
ا/ت: راننده نرفت دنبالش؟
گونگ گی: نمیدونم خودش راننده شخصی داره
ا/ت: جونگکوک در دسترس نیست من شماره ی رانندش رو ندارم میتونی باهاش تماس بگیری؟
گونگ گی: متاسفانه منم ندارم خانم زیر بارون نباشید سرما میخورید
ا/ت: نمیدونم نگرانم نمیدونم چرا
گونگ گی: آقای جئون بچه نیست برمیگرده برین داخل لطفا
ا/ت: باشه اگر خبری شد بهم بگو
گونگ گی: چشم
ا/ت: ممنون
رفتم داخل
لباسم رو عوض کردم خواستم شام بخورم نمیتونستم تنهایی بخورم از پنجره به بیرون نگاه میکردم که ماشین جونگکوک رو دیدم سریع در رو باز کردم و رفتم بیرون
ا/ت: جونگکوک
کوک: برو داخل سرما میخوری
ا/ت: توهم بیا
کوک:باشه
رفتیم داخل
ا/ت: خیس شدی کجا بودی؟
کوک: زیر بارون
ا/ت: خب چرا؟
کوک: باید بهت جواب بدم؟
ا/ت: تا وقتی میری لباس عوض کنی من غذا رو گرم میکنم دیر کردی سرد شدن
کوک: من نمیخوام
ا/ت: چرا؟
کوک: قرار داشتم بیرون خوردم
ا/ت: قرار داشتی؟
کوک: آره مشکلی هست
ا/ت: نه
من اینجا از گرسنگی و نگرانی داشتم میمردم آقا قرار داشته خب که چی؟ چرا الکی نگران شدم
قرار داشته؟؟
یعنی با دختر؟
ولی قرار میشه کاری باشه نمیدونم
الان میرم میپرسم
نه نه مهم نیست من بهش فکر نمیکنم
میرم شام بخورم
ولی تنهایی خسته کنندست...
صدای شسکتن چیزی شنیدم سریع رفتم بالا
رفتم اتاق جونگکوک
دیدم گلدونی شکست
ا/ت: جونگکوک
کوک: برو بیرونننن
چیزی نگفتم و درو بستم و برگشتم پایین
خواستم بخورم دیدم نمیتونم اشتها ندارم
رفتم تلویزیون زدم خواستم فیلم ببینم
اما نمیتونستم فقط نگرانش بودم نکنه اتفاقی افتاده...
تلویزیون خاموش کردم خواستم برم تو اتاقم
قبل از اون رفتم اتاق جونگکوک
تق تق تق
کوک:....
چرا جواب نمیده
ا/ت: فقط میخوام بگم میخوام برم بخوابم
کوک:...
ا/ت: چیزی نگی میام داخل
کوک:...
رفتم داخل
دیدم خوابیده رو تخت
ا/ت: خوابی؟
کوک: ا/تت
رفتم نزدیکش
ا/ت: چرا صورتت خیسه؟
دستم رو گذاشتم رو پیشونیش
ا/ت: تب داری سرما خوردی نباید بخوابی صبر کن بیا بریم دکتر
کوک: نمیخواد
ا/ت: زنگ بزنم دکترت بیاد؟
کوک: رفته خارج
ا/ت: خب یه دکتر دیگه
کوک: من به هیچکس اعتماد ندارم
ا/ت: باشه صبر کن الان میام
سریع رفتم طبقه پایین زنگ زدم به برادرم..


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۱۲)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۴ (سرنوشت)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط