part23

part23

مأموریت با سرعت پیش رفت. خانه‌های امن پشت سر هم عوض شدند. تماس‌ها کوتاه شدند. نگاه‌ها بیشتر شدند. و هرچه جلوتر رفتند، پیام‌ها—نه به صورت یک پیام، بلکه به صورت یک الگو—خودشان را نشان دادند.

کوک همه چیز را کنترل می‌کرد، به جز یکی: اینکه نمی‌توانست احساسش را هم مثل یک پرونده مهر کند.

چند ساعت بعد، وقتی شب از راه رسید و در یک اتاق کوچکِ بی‌صدا دست‌هایشان دوباره روی یکدیگر نشست، الی—روی بی‌نظمیِ نفس‌ها—به حقیقت چسبید:

کوک دارد «بازی می‌کند»، اما بازی فقط برای مأموریت نیست.

پس از آن بوسه، وقتی به جای اینکه مثل همیشه فاصله بگیرد، یک لحظه مکث کرد و انگار دستش نخواست برود، الی فهمید:

او دارد بیش از حد تمرین می‌کند که بی‌احساس بماند.

و همین یعنی، بازی دارد تبدیل می‌شود به چیزی که اسمش عشق است—یا حداقل چیزی نزدیک به عشق، که به اندازه‌ی کافی خطرناک است.

الی همان‌طور که صورتش را به حالت عادی برگرداند، آرام گفت:

«دیگه نمی‌خوام توی سکوت غافلگیرم کنی.»

کوک چشم‌هایش را پایین انداخت.

«غافلگیرت نکردم.»

الی خواست بخندد. اما نخندید. گفت:
«آره… فقط مسیر رو طوری می‌چیـنی که من خودم به نتیجه برسم. تو بازی می‌دی. بعد ادعا می‌کنی من انتخاب کردم.»

کوک خواست حرف بزند، اما صدای دورِ رادیو اجازه نداد. فرصت حرف زدن همیشه آخرش با مأموریت معامله می‌شد.

آن شب، الی برای اولین بار چیزی را برنامه‌ریزی کرد که مربوط به مأموریت نبود:

خروج.

نه فرار. نه انتقام. نه حتی قهر. فقط یک تصمیمِ سرد و حساب‌شده، برای اینکه کوک دیگر نتواند سرنوشتش را جابه‌جا کند.


شرمنده که دیر شد لطفا کامنت و لایک و به حداقل برسونید👀

#فیک#فیکشن#کوک#اسمات#مافیایی#بی_تی_اس#فیکشن_کوک
دیدگاه ها (۶)

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت سیزهمساعت از دوازده شب گذشته بود،...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

ادامه>>>جایی بسیار دور از آنجا...تهیونگ روی صندلی بزرگی نشست...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط