{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favourite drug 46

نگاهمو از نامه به چشماش دادم



لبام از هم باز شد:
-ا..اینو از کجا پیدا کردی؟




نامه رو توی دستش فشرد و با صدایی وحشتناک عصبی گفت:
-حرف بزن لارا،مگه نگفتی خودت اون شب از پنجره پریدی؟پس این حرومزاده چی میگه؟!




سعی کردم اروم باشم و استرس تاثیری روی صدام نزاره ولی نتونستم...
رفتم سمت مبل و روش نشستم:
-چیکار میکردم؟با وجود اینکه مین جی اونجا داشت جون میداد میومدم پیشت گریه زاری میکردم که حالم بده و میترسم و این چرت و پرتا؟




یهو داد زد:
-اینکه یکی قصد جون زنمو کرده و دم به دقیقه تهدیدش میکنه و کار به جایی رسیده که توی اتاق خوابم هم دنبالشه و براش پیام ها و عکس های تهدید آمیز میفرسته چرت و پرته؟




نگاش کردم و گفتم:
-من زن تو نیستم جئون...بازم میگم خیلی توی نقشت فرو رفتی




نامه رو پرت کرد و سرشو گرفت:
-کی دیدیش؟چندبار این حرومزاده رو دیدی؟!




با تردید گفتم:
-ف..فقط همون شب...



داد زد:
-لارا منو دیوونه نکن بگو چند بار دیدیش؟



به خاطر دادی که زد از جام پریدم ولی سریع خودمو جمع و جور کردم..
فکر کردم ندیده ولی وقتی دیدم از نگاه عصبیش کمتر شده فهمیدم اشتباه میکردم،نفس عمیقی کشیدم و دستای لرزونم رو قایم کردم:
-بعد از اینکه سرم زدم یکم خوابیدم... با صدای داد های تو بیدار شدم، یهو یکی رو دیدم که داره یچیزی به سرمم اضافه میکنه... تا خواستم برم دنبالش فرار کرد،وقتی اون سرنگی که‌ از دستش افتاد رو به پرستار دادم فرداش بهم گفت که این یکی از کشنده ترین سم هاست.
بعد از اون دیگه سعی نکرد منو بکشه فقط تهدیدم میکرد... یکبار دیگه دیدمش،همین دیروز موقعی که داشت تعقیبم میکرد.




زیر لب لعنتی ای گفت و بعد با چشمایی که هم نگران بود هم عصبی نگام کرد:
-نفهمیدی زن بود یا مرد؟




گفتم:
-نه شنل داشت ولی...فکر نکنم اینکه اون رو پیدا کنی اولویتت باشه



دوباره عصبی شد:
- داری چی میگی؟



گفتم:
-منظورم اینه که اگه نامه هارو بخونی درباره ی این قاتلی که دنبال منه به صورت سوم شخص حرف میزنه مثلا یک جا گفته بود موقعی که از بالا پرتت کرد خیلی نترسیدی..ولی زمانی که اونو پشت سرت دیدی مثل یک موش کوچولو فرار کردی..



جونگ کوک بلند شد و زمانی که می‌رفت سمت در گفت:
-نامه های دیگه ای هم هست؟



گفتم:
-آتیششون زدم.



زیر لب احمقی بهم گفت که کمی اخم کردم..گفت:
-امشب میریم رستوران مهمون داریم،یچیز درست حسابی بپوش شب...دارم میرم پیش مین جی..



بقیه حرفش رو با تردید ولی جدی گفت:
-توهم میای؟



اگه موضوع دیگه ای بود حتما میگفتم‌ نه چون واقعا خسته بودم ولی... از موقعی که مین جی مرخص شده،هرموقع جونگ کوک رو میبینه شروع می‌کنه جیغ کشیدن و گریه کردن که از اونجا بره ولی وقتی من هستم به طرز باور نکردنی ای آروم میشه.

سرمو تکون دادم و بلند شدم
دیدگاه ها (۸)

my favourite drug 47

my favourite drug 50

my favourite drug 45

My favourite drug 44

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیستممین جی:چند دقیقه بود که به ...

مال من باش Part:19ـ فاک بهش...سوهو بلند شد ، پرونده رو برداش...

من عصبی بودم؟ من با اینکه میتونستم از دستام برای خوابوندن تو...

پارت پنجاه‌وهشتم | اولین بوسهجئون جونگ‌کوکبعد از اینکه من و ...

قسمت بیست

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و یک مین جی: با قدم های ا...

✨REGRET✨PART: 11ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط