{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دویدیم دویدیم ودویدیم

دویدیم دویدیم ودویدیم

به شبهای پر از قصه رسیدیم

گره زد سرنوشتامونو تقدیر

ولی ماعاقبت از هم بریدیم

شقایق،جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون،نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالارتموم عاشقایی... 😔💔🌿



👇 👇 👇

@𝐌𝐇𝐌𝐃𝐑𝐇𝐘𝐌𝟒𝟐𝟕𝟎

‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌♥️ℒℴνℯ♥️
▷+◉────+♪+𝐋𝐈𝐊𝐄+&+𝐂𝐎𝐌𝐌𝐄𝐍𝐓
🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃
دیدگاه ها (۰)

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

سناریو تهیونگ

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

My professor Chapter:2Part:77بافت پاره شده ی گوشت استخون بیر...

دید پنهان انفجار اشکار

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط