{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبِ پنجره نشسته بودم و به خیابون خیره شده بودم؛ آدم‌ها می

لبِ پنجره نشسته بودم و به خیابون خیره شده بودم؛ آدم‌ها میرفتن و میومدن، انگار هر کسی مشغولِ جنگِ خودش بود. باد، آروم پرده رو تکون میداد و سکوتِ اتاق، از هر صدایی بلندتر بود. با خودم فکر میکردم چقدر زود، بعضی آدما تبدیل به خاطره میشن و بعضی حس‌ها، فقط توی دل میمونن. همون‌جا فهمیدم زندگی، همیشه جوابِ همه‌ی سؤال‌هامون رو نمیده؛ فقط یادمون میده با بعضی سؤال‌ها زندگی کنیم. شاید یه روز، دوباره از همین پنجره به دنیا نگاه کنم، اما با دلی که بالاخره آروم شده🙋🏻‍♀️🍃

•••
#ویسگون #مود #ویترین #تیک_تاک #اکسپلور #ایران
#عاشقانه #نوستالژی #حرف_دل #کلیپ #کپشن_خاص #دیالوگ #کامنت #گل_پیچک

#flower_ivy
دیدگاه ها (۲۳)

بعضی آدما رو باید همون‌جایی که خاطره خوبی ازشون داری نگه دار...

سه بار رفتم توی پروفایلش، هیچ اتفاق تازه‌ای هم نیفتاده بود. ...

وسط دعوا گفت: «هر کاری می‌خوای بکن.»ولی من دقیقاً همین رو نم...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

لبخند قاتلپارت¹⁹ویو سلیناز وقتی از دانشگاه برگشته بودم، یه ل...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p17نینا وقتی وارد خونه شد، مادرش از آشپزخ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

#بوسه_مرگ Last Partچند سال بعد...صدای خنده‌ی یه دخترکوچولو ت...

p10کمی از پودینگ روی میز برداشتم آروم مشغول خوردن شدم.بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط