{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
naji_o
۴
پسند
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم:
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم:
پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزیها ، غفلت پاکی بود، که صدایم میزد.
پای نیزاری ماندم، باد میآمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف میزند؟
405/06/29
15:48
دانلود
۱.۳k
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (
۰
)
پارت ۱۴ .... اعتراف
تک پارتی ار تهیونگ روی پشتبامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...
The Last Shadow
FORCED LOVEPart: 20[سه ساعت بعد]ماشینم را در خیابانی خلوت پا...
*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش میآید؛حتی از دیدن باد...
به راهروی طولانی طبقهی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...
پشت نگاه سردت ...🎀🦋 پارت 21 — ویو آت 🦋🎀تمام کلاس، ذهنم درگیر...
P : 25
میگفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش میآید؛حتی از دیدن بادکنک...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین