من در این آبادی پی چیزی می‌گشتم

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی‌ها ، غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.
پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زند؟

405/06/29
15:48
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

چند پارتی

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

برده عمارت جئون

پارت دوم

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

.....پارت هجدهم.....

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط