من متوجه شدم که در اعماق نفرت درونم عشقی بی پایان وجود

من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم، عشقی بی پایان وجود

من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم، عشقی بی پایان وجود دارد.
من متوجه شدم که، در انتهای گریه درونم، لبخندی بی‌مانند وجود دارد.
من متوجه شدم که، در پیچیده‌ترین آشوب‌های درونم، آرامشی عمیق وجود دارد.
من متوجه شدم که، در اعماق زمستان درونم، تابستانی دلپذیر وجود دارد.
و این‌ها به من شادی می‌دهند. و به همین دلیل است که برایم مهم نیست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد، زیرا که در درونم چیزی قویتر، با آن مقابله می‌کند...


#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

چند پارتی بازی ممنوع

نمیبخشمت p.23

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

سناریو: ماه سرخ

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگل ... پارت ۱۷ ،(زبان راوی )در ق...

من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم،عشقی بی پایان وجود دارد...

من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم،عشقی بی پایان وجود دارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط