{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💬

💬
نشانی‌ات را خوب می‌دانم؛
به بزرگی مشتم
در حفره‌ی چپِ سینه
قلب می‌نامندت...

بی‌جهت در سینه بی‌تابی نکن!
اگر قرار به پروازی باشد
من به پروازت درخواهم آورد
به بیرون از زندانی که
در آن اسیری ...!
دیدگاه ها (۳)

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

......//برده ی زیبا//......

💗 پارت اول | «بابایی فقط مال منه!»صبح یک روز کاملاً معمولی ب...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

.....پارت چهارم.....

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش اول_ من پرندگانی را می شن...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط