{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و كلما أرادت النسيان

و كلما أرادت النسيان
    قصّت شعرها ؛
وكأنه شريط ذکریات .

  هر وقت میخواست
      فراموش کند ،
موهایَش را کوتاه میکرد ؛
            انگار
   نوارِ خاطرات بود .
دیدگاه ها (۰)

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

بقیه ش●کاکاشی سوارش شد.دقیقا سوار ان دوچرخه زهوار در رفته ی ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 4ادامه فلش بک "تقریبا ساعت ۱۱ ص...

پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چیکا...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

would you like to be with me forever?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط