{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی:داداش یه چیز عمیق بهم بگو!

یکی:داداش یه چیز عمیق بهم بگو!
برادر:او مرا رد کرد اما من فهمیدم که او مثل یک
کتاب است ، با جلدش مرا شگفت زده کرد ، با صفحاتش
مرا عاشق خود کرد و با پایانش مرا آزار داد.






@ابدی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سناریو کوکونوی پارت ۱

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

۸۰ لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرpart : 2تصویر عکس سیاه و سفید بود ...

اخرین دعا 34

مثل هر شببب کپشنننن😎🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و نُه+آقای راننده نی...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط