{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان این آهنگ:

داستان این آهنگ:
سالها پیش تو مازندران،طالب و زهره عاشق هم شدن،ولی چون طایفه هاشون باهم مشکل داشتن، زهره رو دادن به یکی دیگه و طالب برای همیشه از ایران رفت هند و تو غربت مُرد...
مَحلی ها میگن: وقتی خبر به گوشِ زهره رسید،به بهونه ی شستن لباس‌ها،رفت لب رود و دیگه هیچوقت برنگشت... 🥀
دیدگاه ها (۰)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴سه ماه بعد____________...

ران : یو چطوری خوک صورتی؟ _ ببند بابا بادمجون ران : هعی یادش...

wes2Part 3ویلیام: بچها حواستون رو جمع کنید قراره هفته اینده ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 16ظهر ـ عمارت مینهولونا روی مبل نشس...

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

شروع ✨ کامیل اطراف عمارت رو دنبال جاده آسفالت گشت اما هیچ نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط