Afterglow
پارت اول — ساعت شش و بیست دقیقه..
ساعت شش و بیست دقیقهی صبح، ا/ت جلوی آینه ایستاده بود و بند ساعتش را میبست.
موهایش هنوز کاملاً مرتب نشده بود.
گوشی روی میز مدام میلرزید.
سه تماس بیپاسخ.
دو پیام از مدیر برنامه.
یک ایمیل از برند.
و یک پیام از مربی.
ا/ت گوشی را برداشت.
اول ایمیل برند را باز کرد.
عدد قرارداد را دید.
چند ثانیه مکث کرد.
بعد زیر لب گفت:
«خوبه.»
پیام مربی را باز کرد.
«تمرین ساعت هشت.»
پیام مدیر:
«پرواز ساعت چهار. جلسهی برند ساعت یازده.»
ا/ت صفحه را پایین کشید.
چهار برنامه برای یک روز.
لبخند خیلی کوتاهی زد.
«عالی.»
نه از خوشحالی.
از همان مدل «عالی»ای که آدم وقتی برنامهاش بیش از حد شلوغ شده میگوید.
کیفش را برداشت.
از خانه بیرون رفت....
ادامه دارد....
شرط نداره
فردا ساعت دو بعد از ظهر دو پارت آپ میکنم💞
ساعت شش و بیست دقیقهی صبح، ا/ت جلوی آینه ایستاده بود و بند ساعتش را میبست.
موهایش هنوز کاملاً مرتب نشده بود.
گوشی روی میز مدام میلرزید.
سه تماس بیپاسخ.
دو پیام از مدیر برنامه.
یک ایمیل از برند.
و یک پیام از مربی.
ا/ت گوشی را برداشت.
اول ایمیل برند را باز کرد.
عدد قرارداد را دید.
چند ثانیه مکث کرد.
بعد زیر لب گفت:
«خوبه.»
پیام مربی را باز کرد.
«تمرین ساعت هشت.»
پیام مدیر:
«پرواز ساعت چهار. جلسهی برند ساعت یازده.»
ا/ت صفحه را پایین کشید.
چهار برنامه برای یک روز.
لبخند خیلی کوتاهی زد.
«عالی.»
نه از خوشحالی.
از همان مدل «عالی»ای که آدم وقتی برنامهاش بیش از حد شلوغ شده میگوید.
کیفش را برداشت.
از خانه بیرون رفت....
ادامه دارد....
شرط نداره
فردا ساعت دو بعد از ظهر دو پارت آپ میکنم💞
- ۱.۵k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط