یه زمانی پاییز بدون رب خونگی معنی نداشت

یه زمانی، پاییز بدون رب خونگی معنی نداشت...

یه زمانی، پاییز بدون رب خونگی معنی نداشت...
حیاط، دیگ مسی، بخار داغ و صدای ملاقه ای که میخورد به دیگ....
دستایی که با عشق هم میزد، خونه ای که بوی زندگی میداد.
‌


روحت شاد مادر بزرگ
رب کم می پختی بی نظیر بود
دیدگاه ها (۰)

جدایی

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

Anya x Damian پارت۶۲

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "27""ویو نویسنده مامی"فقط ...

جادویی به نام عشق

سناریو دوما

My lovely neighbor part : 79

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط