my favourite drug 76
خوشحال گفت:
-دخترا سفت بچسبین که قراره یک سفر عالی و پر سرعت داشته باشیم
و بعد گاز داد،خیالم راحت شد و تکیه دادم ولی با دیدن سرعت سریع نشستم که ارارا گفت:
-عمو جون نظرت چیه من بشینم پشت فرمون؟
چیزی نگفت که دیدم یوری داره دور میشه.. بلاخره راضی شد بزنه کنار که سریع نشستم پشت فرمون و گاز دادم
....
هان؟
یعنی فقط اومده بود مراقبت پوستی انجام بده؟
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل ساختمون.. سوار اسانسور شد که دیدم داره میره طبقه ی هفتم.. ارارا رو بردم سمت پله ها و با سرعت بالا رفتیم که وسطاش با نفس نفس زدن گفت:
-ت..تو مطمئنی که یک کاسه ای زیر نیم کاسشه؟
گوشیم شروع کرد زنگ خوردن... جونگ کوک بود، قبل از اینکه جواب بدم گفتم:
-اره دیشب داشت با تلفن حرف میزد که مدارکو بهم بده میخوام کارشونو یک سره کنم
و بعد گوشی رو جواب دادم:
-الو جونگ کوک
گفت:
-آخه تو چرا خودتو توی دردسر میندازی مگه مرض داری؟بهت گفتم دیگه حتی باهاش حرف نزن الان چرا داری تعقیبش میکنی؟
گفتم:
-ایشش اون یونگی دهن لق..خودم میفهمم دارم چیکار می کنم جونگ کوک تو فقط حواست به مهمونی هایی که با یوری میری باشه!
و بعد قطع کردم،آرارا گفت:
-ت..تو الان توی روش قطع کردی؟
رسیدیم به سالن و رفتیم داخل..گفتم:
-چیه خب؟
نزدیک دو ساعت بود که اینجا بودیم و مجبور شدم کلی پول از حساب جونگ کوک خرج کنم البته فکر نکنم حتی متوجه هم بشه..زیر لب خندیدم که ارارا از روی تخت بلندم کرد و گفت:
-وایی واییی رفتت
حولم رو سفت گرفتم:
-وایسا لباس بپوشمم..خاک تو سرمون اینقدر درگیر ماساژای اینجا شدیم که اصلا حواسمون نبود داره چیکار میکنه
ارارا گوشیش رو جلوم گرفت و گفت:
-تو حواست نبود نه من... نگاه کن این عکسارو
نگاه کردم.. یکی رو ملاقات کرده بود که بهش یک پوشه و فلش میداد...یعنی اینا همون مدارکه؟
لباس پوشیدیم و سریع رفتیم توی پاساژ.. به جونگ کوک زنگ زدم که جواب نداد..لعنتییی
همینطوری دنبالش میرفتیم که یهو گمش کردم..گفتم:
-کجا رفت؟
ارارا گفت:
-توی راهرو
رفتیم داخل راهرو ولی کسی اونجا نبود..جلو تر رفتم که با صدای دست زدن های یکی سریع برگشتم:
-یورییی
همونطور که دست میزد با خنده جلو اومد:
-کارتون حرف نداشت،تقریبا نفهمیدم دنبالمین ولی یکمی احمق بازی در اوردی ارارا جون..نور فلشت توی چشام بود
ارارا گفت:
-به درک عزیزم..امیدوارم کور هم بشی،مدارک رو پس بده!
یوری جدی گفت:
-اول اون عکس هارو پاک کن تا ببینم چی میشه
چیزی نگفتیم که عصبی توی چشمام نگاه کرد و از پشت سرش اسلحه ای رو در اورد و سمتمون گرفت:
-اون عکس هارو پاک کن..الان..وگرنه من جفتتون رو پاک میکنم
شرط:400ک و لایک پارت های جدید بالای ۱۸۰
دارم میرم امتحان بدم دعا کنید برام😂
-دخترا سفت بچسبین که قراره یک سفر عالی و پر سرعت داشته باشیم
و بعد گاز داد،خیالم راحت شد و تکیه دادم ولی با دیدن سرعت سریع نشستم که ارارا گفت:
-عمو جون نظرت چیه من بشینم پشت فرمون؟
چیزی نگفت که دیدم یوری داره دور میشه.. بلاخره راضی شد بزنه کنار که سریع نشستم پشت فرمون و گاز دادم
....
هان؟
یعنی فقط اومده بود مراقبت پوستی انجام بده؟
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل ساختمون.. سوار اسانسور شد که دیدم داره میره طبقه ی هفتم.. ارارا رو بردم سمت پله ها و با سرعت بالا رفتیم که وسطاش با نفس نفس زدن گفت:
-ت..تو مطمئنی که یک کاسه ای زیر نیم کاسشه؟
گوشیم شروع کرد زنگ خوردن... جونگ کوک بود، قبل از اینکه جواب بدم گفتم:
-اره دیشب داشت با تلفن حرف میزد که مدارکو بهم بده میخوام کارشونو یک سره کنم
و بعد گوشی رو جواب دادم:
-الو جونگ کوک
گفت:
-آخه تو چرا خودتو توی دردسر میندازی مگه مرض داری؟بهت گفتم دیگه حتی باهاش حرف نزن الان چرا داری تعقیبش میکنی؟
گفتم:
-ایشش اون یونگی دهن لق..خودم میفهمم دارم چیکار می کنم جونگ کوک تو فقط حواست به مهمونی هایی که با یوری میری باشه!
و بعد قطع کردم،آرارا گفت:
-ت..تو الان توی روش قطع کردی؟
رسیدیم به سالن و رفتیم داخل..گفتم:
-چیه خب؟
نزدیک دو ساعت بود که اینجا بودیم و مجبور شدم کلی پول از حساب جونگ کوک خرج کنم البته فکر نکنم حتی متوجه هم بشه..زیر لب خندیدم که ارارا از روی تخت بلندم کرد و گفت:
-وایی واییی رفتت
حولم رو سفت گرفتم:
-وایسا لباس بپوشمم..خاک تو سرمون اینقدر درگیر ماساژای اینجا شدیم که اصلا حواسمون نبود داره چیکار میکنه
ارارا گوشیش رو جلوم گرفت و گفت:
-تو حواست نبود نه من... نگاه کن این عکسارو
نگاه کردم.. یکی رو ملاقات کرده بود که بهش یک پوشه و فلش میداد...یعنی اینا همون مدارکه؟
لباس پوشیدیم و سریع رفتیم توی پاساژ.. به جونگ کوک زنگ زدم که جواب نداد..لعنتییی
همینطوری دنبالش میرفتیم که یهو گمش کردم..گفتم:
-کجا رفت؟
ارارا گفت:
-توی راهرو
رفتیم داخل راهرو ولی کسی اونجا نبود..جلو تر رفتم که با صدای دست زدن های یکی سریع برگشتم:
-یورییی
همونطور که دست میزد با خنده جلو اومد:
-کارتون حرف نداشت،تقریبا نفهمیدم دنبالمین ولی یکمی احمق بازی در اوردی ارارا جون..نور فلشت توی چشام بود
ارارا گفت:
-به درک عزیزم..امیدوارم کور هم بشی،مدارک رو پس بده!
یوری جدی گفت:
-اول اون عکس هارو پاک کن تا ببینم چی میشه
چیزی نگفتیم که عصبی توی چشمام نگاه کرد و از پشت سرش اسلحه ای رو در اورد و سمتمون گرفت:
-اون عکس هارو پاک کن..الان..وگرنه من جفتتون رو پاک میکنم
شرط:400ک و لایک پارت های جدید بالای ۱۸۰
دارم میرم امتحان بدم دعا کنید برام😂
- ۱۸۴.۴k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط