name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Season:¹
part:⁸
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با عجله وارد آسانسور شدم و دکمهی طبقه سوم رو فشار دادم.
.
بعد چند مین به طبقه سوم رسیدم .
.
وقتی در باز شد با تمام وجود دوییدم سمت اتاق کوک.
.
صدای تق تق پاشنه ای نظرم رو جلب کرد وقتی سرم رو بالا اوردم سلنا رو دیدم که در رو باز کرد و بدون در زدن رفت تو .
.
+اون اینجا چیکار داره.
.
اروم اروم به سمت در قدم برداشتم .
.
ناگهان.....
.
صدای فریاد کوک هوش از سرم برد .
.
اونقدر که تن صداش بالا بود که دستم ناخداگاه رو گوشام نشست.
.
راستشیکم ترسیدم خیلی کم.
.
نگاهم به قسمت باز شده در افتاد.
.
قسمت کوچیکی از در باز بود.
.
از فرصت استفاده کردم و یواشکی نگاهی انداختم به داخل اتاق.
.
سلنا بود که با اخمی که یکمی زشت بود پابه زمین کوبید و رفت و رو صندلی نشست و با همون اخم به زمین چشم دوخت.
.
کوک هم دوباره شروع کرد به فحش دادن به اون نمی دونم چه اتفاقی داره میفته.
.
مگه سلنا دختر عمه کوک نیست پس چرا کوک باهاش انقدر بد رفتار میکنه.
.
یکمی خودمو نزدیکتر کردم تا کوک هم ببینم که یهو نمیدونم چی شد که پام پیچ خورد و با مخ رفتم تو در .
.
تق
.
انتظار نداشتم اینطوری پیش بره تعادلم رو از دست داده بودم و یک قدم به جلو پرت شدم در باز شد سعی کردم با دستام خودمو نگه دارم و موفق شدم و به صورت غورباقه ای نشستم.
.
و تیکه مویی که جلوی صورتم بود رو فوت زدم بره.
.
یه نگاه به اطراف انداختم و فهمیدم چه غلتی کردم.
.
دیدیم کوک فقط با یه حوله دور کمرشه و سلنا هم هنوز رو صندلی بود ولی چشماش ترس به جونم مینداخت.
.
از ترس و خجالت سرمو انداختم پایین لپامو جمع کردم و با حالت مظلومانه ای گفتم:
.
+مزاحمم؟
.
کوک انگار خشکش زده بود ولی درجا چهرش تغیر کرد و با حالت تندی رو به سلنا غرید:
.
_گمشو بیرون.
.
سلنا هم با حالت شاکی گفت:
.
◇ولی__
.
کوک نزاشت سلنا ادامه بده و بلندتر گفت:
.
_گفتم گمشو هرزه.
.
رفتار کوک یکم بد بود نباید با یه دختر بچه اونطوری حرف میزد ولی حتما دلیلی برای این حرفش داره.
.
بعد از اینکه سلنا رفت کوک با حالت مهربونی گفت:
.
_آبنبات کوچولو کاری داشتی؟؟؟
.
................................................+
.
ادامه دارد........
.
خوشکلا ممکنه یکم جلوتر که ارورا ۱۴سالش بشه اسمات داشته باشیم پس حسابی حمایک کنید در غیر این صورت شاید نزارم اسمات رو .
.
و اینکه بابت تاخیر معذرت میخوام چند وقت که نبودم کوه بودم و نمیشد پارت اپ کنم.
Season:¹
part:⁸
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با عجله وارد آسانسور شدم و دکمهی طبقه سوم رو فشار دادم.
.
بعد چند مین به طبقه سوم رسیدم .
.
وقتی در باز شد با تمام وجود دوییدم سمت اتاق کوک.
.
صدای تق تق پاشنه ای نظرم رو جلب کرد وقتی سرم رو بالا اوردم سلنا رو دیدم که در رو باز کرد و بدون در زدن رفت تو .
.
+اون اینجا چیکار داره.
.
اروم اروم به سمت در قدم برداشتم .
.
ناگهان.....
.
صدای فریاد کوک هوش از سرم برد .
.
اونقدر که تن صداش بالا بود که دستم ناخداگاه رو گوشام نشست.
.
راستشیکم ترسیدم خیلی کم.
.
نگاهم به قسمت باز شده در افتاد.
.
قسمت کوچیکی از در باز بود.
.
از فرصت استفاده کردم و یواشکی نگاهی انداختم به داخل اتاق.
.
سلنا بود که با اخمی که یکمی زشت بود پابه زمین کوبید و رفت و رو صندلی نشست و با همون اخم به زمین چشم دوخت.
.
کوک هم دوباره شروع کرد به فحش دادن به اون نمی دونم چه اتفاقی داره میفته.
.
مگه سلنا دختر عمه کوک نیست پس چرا کوک باهاش انقدر بد رفتار میکنه.
.
یکمی خودمو نزدیکتر کردم تا کوک هم ببینم که یهو نمیدونم چی شد که پام پیچ خورد و با مخ رفتم تو در .
.
تق
.
انتظار نداشتم اینطوری پیش بره تعادلم رو از دست داده بودم و یک قدم به جلو پرت شدم در باز شد سعی کردم با دستام خودمو نگه دارم و موفق شدم و به صورت غورباقه ای نشستم.
.
و تیکه مویی که جلوی صورتم بود رو فوت زدم بره.
.
یه نگاه به اطراف انداختم و فهمیدم چه غلتی کردم.
.
دیدیم کوک فقط با یه حوله دور کمرشه و سلنا هم هنوز رو صندلی بود ولی چشماش ترس به جونم مینداخت.
.
از ترس و خجالت سرمو انداختم پایین لپامو جمع کردم و با حالت مظلومانه ای گفتم:
.
+مزاحمم؟
.
کوک انگار خشکش زده بود ولی درجا چهرش تغیر کرد و با حالت تندی رو به سلنا غرید:
.
_گمشو بیرون.
.
سلنا هم با حالت شاکی گفت:
.
◇ولی__
.
کوک نزاشت سلنا ادامه بده و بلندتر گفت:
.
_گفتم گمشو هرزه.
.
رفتار کوک یکم بد بود نباید با یه دختر بچه اونطوری حرف میزد ولی حتما دلیلی برای این حرفش داره.
.
بعد از اینکه سلنا رفت کوک با حالت مهربونی گفت:
.
_آبنبات کوچولو کاری داشتی؟؟؟
.
................................................+
.
ادامه دارد........
.
خوشکلا ممکنه یکم جلوتر که ارورا ۱۴سالش بشه اسمات داشته باشیم پس حسابی حمایک کنید در غیر این صورت شاید نزارم اسمات رو .
.
و اینکه بابت تاخیر معذرت میخوام چند وقت که نبودم کوه بودم و نمیشد پارت اپ کنم.
- ۱.۲k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط