#مریمی

Askss

#ب رمان خونه لی ساو خوش امدید ..نظر شما نشانه شخصیت شماس ..❤

امتیاز
1324410
دنبال‌کنندگان
65
دنبال‌‌شوندگان
14
مورد‌ علاقه
14

@pesare77 #لایک و فالوش کنید بگید بهم جبران میشع:heavy_black...

24

#۱۹۶اون امیر انقدر ساکت نمی مونه ! اون امیر انقدر آروم نبود!...

1

#۱۹۴همراه با من از کافه خارج شد. خواستم خداحافظی کنم که اومد...

1

#۱۹۳شروع کردم به خوندن. "رک حرفم رو می زنم! پاتون رو از زندگ...

#۱۹۲دیگه داشتم عصبی میشدم... مثل همیشه برای حفظ خونسردیم چشم...

1

#۱۹۰_چرا همه چیو تعریف کرد! خیلی خوبه که اون حرفا رو زدی و ح...

#۱۸۹منم لبخند متقابلی زدم.. ولی دستای گرمش روی انگشتام یه جو...

#۱۸۹نمیدونم چقد فکرم درگیر بود که دستی جلوی چشمام تکون خورد....

#۱۸۷حسابی توی فکر گیر کرده بودم که خودش ادامه داد _اخه دختر...

#۱۸۶با دیدن مغازه ای که موبایل فروشی بود بدون برنامه ریزی قب...

#۱۸۴کلی پالستیک خرید دستم بود... از لوازم آرایش تا لباس زیر ...

#۱۸۳توی سالن بیکار نشسته بودم.. مامان پری همینجوری که حاضر م...

#۱۸۲مامان پری و بابا داشتن توی آشپزخونه صبحانه میخوردن.. بهش...

#۱۸۱کاشکی وقتی فهمیدی بهم میگفتی... نمیریختی توی خودت... نمی...

#۱۸۱سینی رو جلوم روی تخت گذاشت.. نشست کنارم.. لبخند مادرانه ...

1

۱۸۰همه چی روی دور تند بود انگار... نفهمیدم چجوری از آقای ستو...

#۱۷۹زانوهام خم شد و نشستم روی زمین.. هق هقم توی سالن پیچید! ...

27

#قسمت ۱۷۸مشت شدن دستای امیر رو دیدم.. و حرفی که زیر لب زد رو...

#قسمت ۱۷۷امیر سریع پشتشو به مامانش کرد و با صدای نسبتا بلندی...

#قسمت ۱۷۶ دستمو گذاشتم روی سینه اش تا هولش بدم عقب و از این ...