{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کارما

«کارما»

ایستاده ام به تماشای تو. میخندی تو با دیگری. با لبخندی به لب میبینمت با خاطری آسوده در آغوشش بگیر. به چشمان امیدوارش نگاه کن و دوستت دارمی دیگر بگو. با سخنان شیرینت، قلب اوراهم به بازی بگیر. هر بار تکرارِ این مکررات کن. میبینم گذر عمرت را که به «دوستت دارم» های دروغین گذر میکند. میبینمت که بی هوا وارد داستان زندگیشان میشوی و شعله های عشق را در وجودشان خاکستر میکنی. هر که رنگِ مهر در نگاهش به رقص درآید، به حقیقتِ چشمانش می‌خندی و تهمت ناممکنی به عشق میزنی اما ناگاه روزی شکوفه ی کوچک یک لبخند به وجود آهنینی که ساخته ای نفوذ خواهد کرد و با جرقه ی نگاه درخشانی شروع میشود طوفان آتشینی در تو. آنگاه زانو خواهی زد و آنچنان در تب عشق میسوزی که کور شوی و نبینی این بار، پشت «دوستت دارم»های او پوزخند کمین کرده است. این بار دویدن‌های تو، از مقصد دورترت خواهد کرد. این بار تو، از همان نوری که به تاریکی روحت نفوذ کرد زخم خواهی خورد. تاوان دلهایی که شکستی را، قلب سنگی ات پس خواهد داد.


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۳)

به ندرت از کسی ناراحت میشوم چون هیچ کس به اندازه ی خودم با م...

«من زنده ام» پاهای خسته ام را از اسارت کفش ازاد میکنم. قدم ...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط