«کارما»

«کارما»

ایستاده ام به تماشای تو. میخندی تو با دیگری. با لبخندی به لب میبینمت با خاطری آسوده در آغوشش بگیر. به چشمان امیدوارش نگاه کن و دوستت دارمی دیگر بگو. با سخنان شیرینت، قلب اوراهم به بازی بگیر. هر بار تکرارِ این مکررات کن. میبینم گذر عمرت را که به «دوستت دارم» های دروغین گذر میکند. میبینمت که بی هوا وارد داستان زندگیشان میشوی و شعله های عشق را در وجودشان خاکستر میکنی. هر که رنگِ مهر در نگاهش به رقص درآید، به حقیقتِ چشمانش می‌خندی و تهمت ناممکنی به عشق میزنی اما ناگاه روزی شکوفه ی کوچک یک لبخند به وجود آهنینی که ساخته ای نفوذ خواهد کرد و با جرقه ی نگاه درخشانی شروع میشود طوفان آتشینی در تو. آنگاه زانو خواهی زد و آنچنان در تب عشق میسوزی که کور شوی و نبینی این بار، پشت «دوستت دارم»های او پوزخند کمین کرده است. این بار دویدن‌های تو، از مقصد دورترت خواهد کرد. این بار تو، از همان نوری که به تاریکی روحت نفوذ کرد زخم خواهی خورد. تاوان دلهایی که شکستی را، قلب سنگی ات پس خواهد داد.


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۴)

معلم عزیزمان فاطمه؛بعضی آدم‌ها فقط همکاری در همان مدرسه نیست...

معلم عزیزمان فاطمه؛بعضی آدم‌ها فقط همکاری در همان مدرسه نیست...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

با تاخیر 1 روزه تولدت را تبریک می گوییم و نامه ای برایت🎂سلا...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

### پارت ۴: سایه‌ی حسادتسکوتِ سنگینِ بعد از اون بوسه، مثل سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط