آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و
آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و باز هم صندلی چوبی کهنهاش را تنها تکیهگاه جسم خسته اش یافت. به یگانه همدمش پناه آورد و چون همیشه، کاغذ تنها شنوندهی نامههایی شد که هرگز به مقصد نمیرسیدند:
برای رزالین
روزی پروانه ی جانم در طواف آتش لبخند تو ، تمام هستی خویش را به نذر یک نگاهت خواهد سوزاند آن روز ستاره ی دوردست آرزویم چشمکی خواهد زد و نگاه مقدست میان تاریکی مرا در آغوش شعله ها خواهند یافت آنگاه شمع سخنم در گردباد نگاهت خاموش خواهد گشت پس از آن در میان سکوت واژگان تو موسیقی من باش رُز عزیزم..
#افکار_آبی
برای رزالین
روزی پروانه ی جانم در طواف آتش لبخند تو ، تمام هستی خویش را به نذر یک نگاهت خواهد سوزاند آن روز ستاره ی دوردست آرزویم چشمکی خواهد زد و نگاه مقدست میان تاریکی مرا در آغوش شعله ها خواهند یافت آنگاه شمع سخنم در گردباد نگاهت خاموش خواهد گشت پس از آن در میان سکوت واژگان تو موسیقی من باش رُز عزیزم..
#افکار_آبی
- ۳۱۳
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط