در وسعت این جهان روح رنجورم جز میان سطرهای نوشته‌هایم پن

در وسعت این جهان، روح رنجورم جز میان سطرهای نوشته‌هایم پن

در وسعت این جهان، روح رنجورم جز میان سطرهای نوشته‌هایم پناهی نیافت. حال که قلمم شوق رقصیدن بر کاغذ را از یاد برده است؛ حال که نوشته‌هایم در سکوتی سرد دفن می‌شوند و مرا می‌سپارند به تلاطم امواج افکارم… بگو به کجا پناه ببرم؟
مگر جز همین کاغذ و قلم، مرا جایی برای ماندن هست؟
سودای کوچ در سر دارم، اما مقصدی نیز برای رفتن نمی‌شناسم. دیگر حقیقتاً نمی‌دانم به کجا و چه تعلق دارم.
گم شده ام عزیزکم..ستاره ها و نشانی ها چاره ی حالم نیستند چرا که من نه در جغرافیای جهان بلکه در هزارتوی خویشتن گم شده‌ام و در این سرگردانی بی‌انتها بسیار خسته‌ام… آن‌قدر خسته که می‌خواهم به اندازه‌ی باقی عمرم به خواب روم. کسی چه می‌داند… شاید آن سوی پل رویاها، روح آواره‌ام خانه‌ای برای ماندن یابد...

#افکار_آبی
دیدگاه ها (۲۳)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

نمیبخشمت p.23

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

نامه‌ای از من به عزیزکم؛ تا به حال با خودت فکر کردی چه‌قدر ن...

گاهی به این فکر می‌کنمکه اگر نمی نوشتم...شاید واژه‌ها در درو...

آرامشم را مدیون نگاهش هستم که مرا به غرق شدن فرا می‌خواندمدی...

گاهی به این فکر می‌کنمکه اگر نمی نوشتم...شاید واژه‌ها در درو...

سر می کنم در روزهایی که نمی دانم...یک ساعت دیگر من آیا زنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط