گاهی فکر میکنم اگه میتونستم یک مدت طولانی به خواب هایم پن

گاهی فکر میکنم اگه میتونستم یک مدت طولانی به خواب هایم پن

گاهی فکر میکنم اگه میتونستم یک مدت طولانی به خواب هایم پناه ببرم وقتی بیدار شدم همون چند لحظه ی اولی که ذهنم نیمه بیداره و چیزی یادش نمیاد..توی همون چند لحظه غفلت ، میشد شیرینی یک لبخند ، نصیب تلخیِ فنجان زندگیم بشه؟
فکر میکنم شاید میشد دوباره قلب سرما زده ام برای چند لحظه ، طعم فراموش شده ی شادی رو بچشه اگه فقط تو اون چند لحظه ، ذهنم ، هیچ چیز از من و دنیای اطرافم بهم یاداوری نمیکرد...

#افکار_آبی
دیدگاه ها (۲۳)

ی شب زیبایی بود که قرار نبود....... همیشه زیبا باشه . ا.ت ی ...

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

The last part_چون نباید کسی بدون اجازه بهت نزدیک می‌شد.. قلب...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

Enemys Embrsce [ part ۲۶ ]

شرط نرسید ولی گذاشتمℙ𝕒𝕣𝕥 2 | دنیای انیمه«سئورا»نور خورشید مس...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

ادامه ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مینهو برای مجله‌ی Numero TOKYO💬: استی...

My lovely neighbor part : 71

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط