kAMBIZ123

❤ ❤ ❤ ابادان دمت گرم 💋 💋 💋 Rدرقلبمی
😎 😎 .،لطفا پستای پایینم سربزن ، هرچندتالایک کنیدهمون اندازه لایک میشید
ورودم ب ویس ۶مرداد۹۶
چراپستای من کم لایک میخوره 😭 😭 😭 😭 خب لایک میشیدلایک کنیدهی بایدبیام بگم سربزن لامصبا
زیاد پست بزاری انفالومیکنم ناراحت نشیدهرپیجی ببینم ناشناس داره انفالومیکنم

#دختر‌شیطون‌بلا52 سرم رو به نشونه ی تاسف تکون دادم و گفتم: _ عین بچه ها بحث میکنی _ دارم وظیفه ات رو بهت یادآوری میکنم _ خیلی رو مخی سامان _ من میرم تو اتاقم، ...

#دختر‌شیطون‌بلا52 سرم رو به نشونه ی تاسف تکون دادم و گفتم: _ عین بچه ها بحث میکنی _ دارم وظیفه ات رو بهت یادآوری میکنم _ خیلی رو مخی سامان _ من میرم تو اتاقم، وقتی غذا آماده شد صدام بزن _ باشه به سمت اتاقش رفت و منم به ...

#عشق_ناب

#عشق_ناب

#عشق_ناب

#عشق_ناب

#جذاب #دختر‌شیطون‌بلا51 بطری آب رو از روی زمین برداشتم و به سمت سینک ظرفشویی رفتم که اون به در یخچال تکیه داد و گفت: _ مهسا؟ _ هوم _ هوم چیه _ نمیدونی معنیش رو؟ ...

#جذاب #دختر‌شیطون‌بلا51 بطری آب رو از روی زمین برداشتم و به سمت سینک ظرفشویی رفتم که اون به در یخچال تکیه داد و گفت: _ مهسا؟ _ هوم _ هوم چیه _ نمیدونی معنیش رو؟ _ نه _ یعنی بنال ببینم چه مرگته! _ خاک تو سر بی شخصیتت کنن ...

#دختر‌شیطون‌بلا50 یه چندلحظه مشکوک نگاهم کرد که با حالت طلبکارانه گفتم: _ هان؟ _ راستشو بگو _ راست چیو _ از قصد لیز کردی اینجارو؟ اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم: _ برو بابا ...

#دختر‌شیطون‌بلا50 یه چندلحظه مشکوک نگاهم کرد که با حالت طلبکارانه گفتم: _ هان؟ _ راستشو بگو _ راست چیو _ از قصد لیز کردی اینجارو؟ اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم: _ برو بابا تو دیوونه ای و از سرجام پاشدم و پشت بهش به سمت مبل رفتم و ...

#دختر‌شیطون‌بلا49 از فکر بیرون اومدم و مجسمه رو روی پاتختیش گذاشتم و بعد روی تخت ولو شدم. نمیدونستم ساعت چند میاد و باید زودتر نقشه ام رو عملی میکردم که خراب نشه پس با اینکه ...

#دختر‌شیطون‌بلا49 از فکر بیرون اومدم و مجسمه رو روی پاتختیش گذاشتم و بعد روی تخت ولو شدم. نمیدونستم ساعت چند میاد و باید زودتر نقشه ام رو عملی میکردم که خراب نشه پس با اینکه کمرم بدجور درد میکرد سریع از سرجام پاشدم و به سمت آشپزخونه رفتم. قیچی رو ...

#دختر‌شیطون‌بلا48 پوزخندی زدم و گفتم: _ هیچ غلطی نمیتونی بکنی _ مطمئنی؟! با لجبازی تو چشماش که زیاد هم ازم فاصله نداشت زل زدم و گفتم: _ آره دوتا شونه هام رو محکم گرفت و ...

#دختر‌شیطون‌بلا48 پوزخندی زدم و گفتم: _ هیچ غلطی نمیتونی بکنی _ مطمئنی؟! با لجبازی تو چشماش که زیاد هم ازم فاصله نداشت زل زدم و گفتم: _ آره دوتا شونه هام رو محکم گرفت و هلم داد که کمرم به دیوار خورد. با استرسی که سعی میکردم پنهانش کنم، بهش ...

#دختر‌شیطون‌بلا47 آیفون رو که زدم بدون اینکه چیزی بگه در رو باز کرد و منم سریع رفتم داخل. گُلهای باغچه اش یکم پژمرده شده بودن پس قبل اینکه برم داخل، کیفم رو کنار باغچه گذاشتم ...

#دختر‌شیطون‌بلا47 آیفون رو که زدم بدون اینکه چیزی بگه در رو باز کرد و منم سریع رفتم داخل. گُلهای باغچه اش یکم پژمرده شده بودن پس قبل اینکه برم داخل، کیفم رو کنار باغچه گذاشتم و با آب پاشی که گوشه ی حیاط بود یکم به گلها آب دادم. وقتی ...

#دختر‌شیطون‌بلا46 با خستگی به زور چشمام رو باز کردم و به عقربه های ساعت نگاه کردم. تازه ساعت هشت صبح بود و هنوز خیلی خوابم میومد پس بدون توجه به صدای گوشیم که داشت خودش ...

#دختر‌شیطون‌بلا46 با خستگی به زور چشمام رو باز کردم و به عقربه های ساعت نگاه کردم. تازه ساعت هشت صبح بود و هنوز خیلی خوابم میومد پس بدون توجه به صدای گوشیم که داشت خودش رو خفه میکرد، دوباره چشمام رو بستم اما، به یک دقیقه هم نکشید که دوباره ...

#فانتزی #عکس_نوشته #جذاب #عکس_نوشته_عاشقانه #خلاقیت

#فانتزی #عکس_نوشته #جذاب #عکس_نوشته_عاشقانه #خلاقیت

گوشیتو برعکس کن 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 #خلاقیت #جذاب #فانتزی #عکس_نوشته #هنر #ایده #خاص

گوشیتو برعکس کن 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 #خلاقیت #جذاب #فانتزی #عکس_نوشته #هنر #ایده #خاص

#دختر‌شیطون‌بلا45 همون لحظه رسیدیم به شهربازی و پرهام ماشین رو کنار خیابون پارک کرد و بعد به سمتم برگشت و گفت: _ خری؟ _ مرگ _ آخه ماها با هم این حرفارو داریم که من ...

#دختر‌شیطون‌بلا45 همون لحظه رسیدیم به شهربازی و پرهام ماشین رو کنار خیابون پارک کرد و بعد به سمتم برگشت و گفت: _ خری؟ _ مرگ _ آخه ماها با هم این حرفارو داریم که من نخوام بگم بهتون؟ _ چمیدونم والا برگشت صاف نشست، یه ضربه روی فرمون زد و ...

#دختر‌شیطون‌بلا44 یکم چپ چپ به یلدا نگاه کردم و رو به پگاه گفتم: _ هیچی دیگه کار پیدا کردم _ خب؟ _ تو یه آتلیه _ کدوم؟ نکنه تابان؟ _ دقیقا خودش _ ایول اون ...

#دختر‌شیطون‌بلا44 یکم چپ چپ به یلدا نگاه کردم و رو به پگاه گفتم: _ هیچی دیگه کار پیدا کردم _ خب؟ _ تو یه آتلیه _ کدوم؟ نکنه تابان؟ _ دقیقا خودش _ ایول اون که خیلی مشهوره _ ما اینیم دیگه یلدا هم از حالت عن بودنش دراومد و ...

#دختر‌شیطون‌بلا43 پرهام از تو آینه نگاهم کرد و گفت: _ پس چرا انقدر دیر کردی؟ _ داشتم لیوانهارو جمع میکنم یلدا با حرص به سامان که تو ماشین امیرحسین بود، نگاه کرد و گفت: _ ...

#دختر‌شیطون‌بلا43 پرهام از تو آینه نگاهم کرد و گفت: _ پس چرا انقدر دیر کردی؟ _ داشتم لیوانهارو جمع میکنم یلدا با حرص به سامان که تو ماشین امیرحسین بود، نگاه کرد و گفت: _ این مسخره بازیا چیه؟ من باید بشینم با این حرف بزنم _ نمیخواد _ چرا؟ ...

#دختر‌شیطون‌بلا42 موهام رو بالای سرم بستم و شالم رو سر کردم. یه نگاه توی آیینه به خودم انداختم و گفتم: _ رژ نداری دنبالت؟ _ چرا دارم اما تو کیفمه _ خب تو ماشین میزنم، ...

#دختر‌شیطون‌بلا42 موهام رو بالای سرم بستم و شالم رو سر کردم. یه نگاه توی آیینه به خودم انداختم و گفتم: _ رژ نداری دنبالت؟ _ چرا دارم اما تو کیفمه _ خب تو ماشین میزنم، بریم سرش رو تکون داد و از اتاق بیرون رفت که منم پشت سرش رفتم. ...

🌹🍃💌دوست داشتم 🌹🍃💌اولین نفری باشم 🌹🍃💌عید فطر رو 🌹🍃💌تبریک میگم😍‌‎‌‌‌‎‌‌ ❃ 🦋 🦋❃

🌹🍃💌دوست داشتم 🌹🍃💌اولین نفری باشم 🌹🍃💌عید فطر رو 🌹🍃💌تبریک میگم😍‌‎‌‌‌‎‌‌ ❃ 🦋 🦋❃

خردادیا تولدتون مبارک 🌺🌺😍

خردادیا تولدتون مبارک 🌺🌺😍

قوی باشید عید داره میاد تحمل کنید چیزی نمونده 😁😁😁 داره میرسه دیگه......😎✌️ ████████████] 99% پیشاپیش عید فطر مبارک...🌹🌹🌹

قوی باشید عید داره میاد تحمل کنید چیزی نمونده 😁😁😁 داره میرسه دیگه......😎✌️ ████████████] 99% پیشاپیش عید فطر مبارک...🌹🌹🌹

#دختر‌شیطون‌بلا41 _ آخ آخ میگن هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره ها _ آره دیگه چی فکر کردی اینبار امیرحسین دستاش رو پشت سرش گذاشت و گفت: _ پاشید بریم یه جایی در ...

#دختر‌شیطون‌بلا41 _ آخ آخ میگن هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره ها _ آره دیگه چی فکر کردی اینبار امیرحسین دستاش رو پشت سرش گذاشت و گفت: _ پاشید بریم یه جایی در تایید حرفش سرم رو تکون دادم و گفتم: _ آره بخدا از روزی که برگشتیم ...

#دختر‌شیطون‌بلا40 پرهام برای اولین بار تو عمرش کاملاً جدی گفت: _ به نظر منم اصلا منطقی نیست _ تو مگه منطق حالیته؟ _ آره بابا چی فکر کردی؟ _ اینکه همیشه همه چیز رو به ...

#دختر‌شیطون‌بلا40 پرهام برای اولین بار تو عمرش کاملاً جدی گفت: _ به نظر منم اصلا منطقی نیست _ تو مگه منطق حالیته؟ _ آره بابا چی فکر کردی؟ _ اینکه همیشه همه چیز رو به مسخره میگیری به بحث بینشون توجهی نکردم، از جا پاشدم و رو به همشون گفتم: ...