سناریو هنتای از میتسوری و ایگورو
سناریو هنتای از میتسوری و ایگورو
پارت ۱
من اولش میخواستم این هنتای رو درمورد زوهاکوتن و میتسوری بنویسم اما از اونجایی ک میدونستم میتسوری فن ها عصبانی میشن درمورد ایگورو و میتسوی نوشتم .
___________________________________________
میتسوری داشت اماده میشد تا ب همراه ایگورو ب جشن سال نو بره . میتسوری لباس فرمش رو دراورد و ی یوکاتا ی خوشگل صورتی پوشید . میتسوری رفت جلوی اینه تا مو هاشو مرتب کنه .
میتسوری : قرار با ایگورو کلی خوش بگذره . . .
یکم بعد ایگورو اروم در رو باز کرد و اومد تو .
میتسوری : هااا . . . ایگورو اومدی . . .
ایگورو نفس نفس میزد ، تلو تلو ب سمت میتسوری رفت .
*مثل اینکه حالش خیلی بده*
ایگورو بازو های میتسوری رو میگیر و ب صورت میتسوری خیره میشه .
میتسوری : عااام . . . ایگورو حالت خوبه . . . ؟
ایگورو : ن . . . حالم خیلی بده . . . خوشحالم ک اینجایی . . .
میتسوری : اره منتظر تو بودم . . . ولی . . . چیزی شده ایگورو . . . ؟
ایگورو : امشب میتونه بهترین شب زندگم باشه میتسوری . . .
*میتسوری نگران میشه*
میتسوری متوجه چیزی میشه و ب عقب میره .
*درست پشت سر اون ی تخت خواب وجود داره*
ایگورو : از من دور نشو . . .
میتسوری : ایگورو تو حالت خوب نیست . . . باید . . . باید . . .
ایگورو : باید چی . . .
و ب سمت میتسوری میره . ایگورو ، اروم میتسوری رو روی تخت حل میده .
* ی نکته : اقا ایگورو مسته *
گند زدم . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
ادامه دارد . . .
پارت ۱
من اولش میخواستم این هنتای رو درمورد زوهاکوتن و میتسوری بنویسم اما از اونجایی ک میدونستم میتسوری فن ها عصبانی میشن درمورد ایگورو و میتسوی نوشتم .
___________________________________________
میتسوری داشت اماده میشد تا ب همراه ایگورو ب جشن سال نو بره . میتسوری لباس فرمش رو دراورد و ی یوکاتا ی خوشگل صورتی پوشید . میتسوری رفت جلوی اینه تا مو هاشو مرتب کنه .
میتسوری : قرار با ایگورو کلی خوش بگذره . . .
یکم بعد ایگورو اروم در رو باز کرد و اومد تو .
میتسوری : هااا . . . ایگورو اومدی . . .
ایگورو نفس نفس میزد ، تلو تلو ب سمت میتسوری رفت .
*مثل اینکه حالش خیلی بده*
ایگورو بازو های میتسوری رو میگیر و ب صورت میتسوری خیره میشه .
میتسوری : عااام . . . ایگورو حالت خوبه . . . ؟
ایگورو : ن . . . حالم خیلی بده . . . خوشحالم ک اینجایی . . .
میتسوری : اره منتظر تو بودم . . . ولی . . . چیزی شده ایگورو . . . ؟
ایگورو : امشب میتونه بهترین شب زندگم باشه میتسوری . . .
*میتسوری نگران میشه*
میتسوری متوجه چیزی میشه و ب عقب میره .
*درست پشت سر اون ی تخت خواب وجود داره*
ایگورو : از من دور نشو . . .
میتسوری : ایگورو تو حالت خوب نیست . . . باید . . . باید . . .
ایگورو : باید چی . . .
و ب سمت میتسوری میره . ایگورو ، اروم میتسوری رو روی تخت حل میده .
* ی نکته : اقا ایگورو مسته *
گند زدم . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
ادامه دارد . . .
- ۱.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط