{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عروسک_من

#عروسک_من



قسمت دهم



نوش جونتون


جیمین:رزی میای بازی کنیم



رزی:اره بیا بازی کنیم



جیمین:باشه بیا بریم اتاق من



رفتن اتاق جیمین



یهو جیمین زانو زد و یک حلقه در اورد و به رزی گفت



جیمین: رزی آیا با من ازدواج میکنی



رزی:اره


جیمین:حلقه رو کرد دست رزی




۱۵ سال بعد


رزی:عشقم چرا رفتی منو تنها بزاری با یک بچه . گناه من چی بود چرا رفتی(گریه و داد)



ادامه به هفت سال قبل


رزی:جیمین میشه نری سربازی . لطفاً


جیمین عشقم من میرم میام حواست به بچه مون باشه تا من میام (رزی بغل می‌کنه و می‌ره سربازی



و جیمین دو سال سربازی هست که یهو دشمن هاشون حمله میکنن که تعداد جیمین اینا کم بود و جیمین میمیره

و اون موقع رزی بچه ش بدنیا میاد و صاحب یک پسر میشه اسم شو می‌زاره جیمین و میان به رزی خبر میدن جیمین مرده(خدا نکنه بچه ها این فقط رمان هست)


ویو الان سر قبر جیمین

رزی: عشقم ببین پسرم پنج ساله ش هست هی میگه بابام کو چرا نمیاد چرا منو تنها گذاشته رفت
عشقم توروخدا بلند شو بگو من اومدم توروخدا من بدون تو چیکار کنم پنج سال گذشته اما تو پیشم نیستی (گریه و فریاد


نیم ساعت بعد توی مهدکودک



جیمین بچه ی رزی و جیمین نشسته



جیمین:هووف چلا من بابا ندالم ( بچه گونه)


لیا و چندتا بچه دیگه



لیا:چون تو بی پدری بابات مرده



همه زدن زیر خنده



جیمین بدو بدو رفت و گریه کرد




۱۰ دقیه بعد رزی اومد دنبال جیمین


پادشاه من بدو بیا پسر گلم


جیمین اومد


جیمین:مامان همه به من میگن بی پدلم چلا من بی پدلم ( بچه گونه)


رزی:پسرم تو بی پدر نیستی تو بابا داری فقط بابات یکجا دیگه هست


جیمین:بابا کجاست


رزی:بابا اون بالا هست داره ما رو میبینه و مراقب ما هست



پایان💔😔

از نظر بقیه زندگی خوبه اما از نظر ما💔💔😔
دیدگاه ها (۰)

@بانو_شکیرا

من شدم عاشق اونی که:💔

فقط مادر

رامین تجنگی 💙🎀

#عروسک_من قسمت نهم﷼ واقعا می‌ره بغل تهیونگ باشه بریم تو رابط...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط