{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرخنده شبی بود که آن دلبر مست

فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارت زده‌ام دید و خجل گشت، دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست
..شیخ بهایی..
دیدگاه ها (۱)

خداحافظ سید

بعضی وقتا نمیدونی چرا دلت گرفته بدون هیچ دلیلی....نه میتونی ...

چقدر فریدون مشیری قشنگ گفته:چه نیمه شب ها، کز پاره های ابر س...

شبِ دل کندنت می‌پرسمآیا باز می‌گردی؟جوابت هرچه باشد،بر سوالِ...

#شعر_قدیمی 🍃در زلف ناامیدی روی امید باشدصبح امید یعقوب چشم س...

✳️حسین پاک با انتشار دست نوشته #حاج_رمضان خطاب به شیخ نعیم ن...

زیر نور ماه 🎑Part : 9 تهیونگ ویو : پس اسمش جونگ کوکه دستم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط