کابوس عشق فصل۳ پارت ۹
کابوس عشق فصل۳ پارت ۹
ادامه: مایکل و جنی داشتن فکر میکردن که چطوری باید آدرس خونه ی لوکی رو پیدا کنن. جنیم داشت سعی میکرد که به سوزی زنگ بزنه ولی تلفنش خاموش بود. جنی: لعنتی! حالا باید چیکار کنیم؟ مایکل: نمیدونم....ولی اون مرتیکه رو پیدا میکنم و پارش نمیکنم پورش میکنم. جنی: حالا اون رو ول کن ما باید سوزی رو نجات بدیم فعلا. که یهو یکنفر وارد شد. جنی خییلی شوکه شده بود. اون.......
ویو سوزی:
داشتم اشک میریختم و دستم داشت درد میکرد. نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. که یهو لوکی اومد تو و وقتی من رو تو اون قیافه دید نیشخنده ای زد. سوزی: چیه؟ خوشحالی؟ از اینکه دارم اعذاب میکشم لذت میبری؟ لوکی: راستش یکم خوشحالم😏. سوزی: تو.....تو واقعا یه موجود کثیف و بی احساسی هستی! لوکی هیچی نگفت و به پیشخدمتاش گفت که سوزی رو آزاد کنن و دست و پاهاش رو ببندن و اون رو به اتاق ببرن. پیشخدمتاش سوزی رو آزاد کردن و دست و پاهاش رو بستن و اون رو به اتاق بردن و روی زمین گذاشتن رفتن. سوزی سعی میکرد که دست و پاهاش رو باز کنه ولی نمیشد بعد.
ادامه: مایکل و جنی داشتن فکر میکردن که چطوری باید آدرس خونه ی لوکی رو پیدا کنن. جنیم داشت سعی میکرد که به سوزی زنگ بزنه ولی تلفنش خاموش بود. جنی: لعنتی! حالا باید چیکار کنیم؟ مایکل: نمیدونم....ولی اون مرتیکه رو پیدا میکنم و پارش نمیکنم پورش میکنم. جنی: حالا اون رو ول کن ما باید سوزی رو نجات بدیم فعلا. که یهو یکنفر وارد شد. جنی خییلی شوکه شده بود. اون.......
ویو سوزی:
داشتم اشک میریختم و دستم داشت درد میکرد. نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. که یهو لوکی اومد تو و وقتی من رو تو اون قیافه دید نیشخنده ای زد. سوزی: چیه؟ خوشحالی؟ از اینکه دارم اعذاب میکشم لذت میبری؟ لوکی: راستش یکم خوشحالم😏. سوزی: تو.....تو واقعا یه موجود کثیف و بی احساسی هستی! لوکی هیچی نگفت و به پیشخدمتاش گفت که سوزی رو آزاد کنن و دست و پاهاش رو ببندن و اون رو به اتاق ببرن. پیشخدمتاش سوزی رو آزاد کردن و دست و پاهاش رو بستن و اون رو به اتاق بردن و روی زمین گذاشتن رفتن. سوزی سعی میکرد که دست و پاهاش رو باز کنه ولی نمیشد بعد.
- ۷۴
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط