{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}





درد دل یه مرد متاهل :
آقا ما یه بار مغز پروانه خوردیم رفتیم زن گرفتیم ،
ینی شیرین ترین و فرحبخشترین لحظات عمرمونو در زندگی زناشویی تجربه کردیم ...
میرفتیم سر کار ، زنمون میگفت :
چرا انقد میری سر کار؟
چرا به من نمیرسی؟

میموندیم تو خونه میگفت:
چرا نمیری سر کار؟
پس کی میخواد پول بیاره تو این خونه؟

میشستیم رو مبل میگفت:
من باید از صبح تا شب تو این خونه جون بکنم جنابعالی رو مبل لم بدی؟

پا میشدیم کمکش کنیم میگفت:
اومدی خرابکاری کنی؟

قیافه مون ژولیده پولیده بود میگفت؛
تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نمیرسی!

به خودمون میرسیدیم میگفت:
داری خودتو برا کی خوشگل میکنی؟

از دستپختش تعریف نمیکردیم میگفت:
تو اصلاٌ قدرشناس زحمتای من نیستی!

تعریف میکردیم ، میگفت:
ها؟ چه گندی زدی که حالا با ای حرفا میخوای وجدانتو راحت کنی؟...
ها ها ها ها ها...

آقامون خدابیامرز راست میگفت:
"اگه یه روز بهت گفتن بین زن گرفتن و سرطان گرفتن یکی رو انتخاب کن ،
اصلاٌ از اسمش نترس...
شاید شفا پیدا کنی !!!
دیدگاه ها (۱)

روزی عزیزی میگفت چرا خانمهای ایرانی که پا به سن میگذارند دیگ...

به رضا شاه گفتند که:فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود...

هاردی: معذرت میخوام که بهت گفتم احمق!لورل : اشکال نداره، خود...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط