{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر که شدم

مادر که شدم
نام پسرم را عباس میگذارم!

کودکانه هایش را که خواست سر بگیرد آرام قربان صدقه اش میروم
و سعی میکنم دستهایش را همیشه ببوسم


مادر که شدم نام پسرم را عباس میگذارم
یادش میدهم روضه که میرود محکم سینه بزند!
یادش میدهم زمین که افتاد یا حیدر بگوید و بلند شود!
یادش میدهم محرم تکیه علم کند
یادش میدهم نیمه شعبان اسفند دود کند و شلوغ کند خیابانهای منتظر را
مادر که شدم
نام پسرم را عباس میگذارم و هرگاه خواستم صدایش کنم یک(جان) به تنگ اسمش میبندم
مادر که شدم و عباس که نام نهادم پسرم را
نذر قدوم مولایش میکنم
سجاده را هر وقت گوشودم
زیر لب زمزمه میکنم
عباس مهدی شود خدایا
مثل عباس علی!

#شیعه
#یاعلی
#یا_مهدی_ادرکنی
دیدگاه ها (۲۱)

و چندسال بعد من...درچشمان مردی که شب چشمانش هیچ شباهتی به طل...

🌠 #بخونشب بودو چشمانم از دلتنگی خیس...دلتنگ صدایش.. دلتنگ نو...

چرا مردت نباشم...وقتی رنگ دلتنگی ات را کمرنگ میکنم!وقتی جلوی...

صحنه پارت چهاردهم

درخواست ازدواج جن با انسان حجه الاسلام آقا سيد محمد ابراهيم ...

Monarchy part : 17

چشم هایم را میبندم!در میانسالگی هایم ، در آشپزخانه چای دم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط