{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.

ضحاک مُرد؟
نه.
ضحاک فقط لباس عوض کرد.
مارها هنوز روی شانه‌های این سرزمین‌اند،
فقط دیگر دیده نمی‌شوند.
دیگر مغزِ جوانان را
در دیگ‌های آشکار نمی‌ریزند؛
آرام‌تر می‌خورند،
بی‌صدا‌تر.
هر روز
نه دو جوان،
که یک نسل
آرام‌آرام
قربانی می‌شود.
یکی در خیابان،
یکی در زندان،
یکی زیر فشارِ نان،
یکی زیر بارِ «امیدی که هیچ‌وقت نرسید».
مادرها هنوز
چشم‌به‌راه‌اند.
پدرها هنوز
شب‌ها بی‌صدا می‌شکنند.
و شهر
هنوز
از خنده خالی‌تر می‌شود.
آن‌روز
مارها مغز می‌خواستند
تا ضحاک زنده بماند؛
امروز
خون می‌خواهند
تا «وضعیت» حفظ شود.
و ما
نسلی هستیم
که نه کاملاً کشته شد،
نه اجازه داشت زندگی کند.
می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود؛
اما حقیقت این است:
ما هنوز
در همان داستانیم،
فقط فریدون
دیر کرده.
دیدگاه ها (۴)

به آنها بگویید که ما از خود جهنم بیرون آمدیم… زندهاما کسانی ...

.خوشحالم نمیکند مرگت که یک بار بودو من هفتاد هزار غمدر قلبم ...

رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشتو در هم...

« محبوب او بودن ،یعنی که خلیدن منقار تیز پرنده در تن ،یا بر ...

یا صاحبَ‌الزمانیا صاحبَ‌الزمان؛ دیگر خسته شده‌ایم از تماشا...

یا صاحبَ‌الزمانیا صاحبَ‌الزمان؛ دیگر خسته شده‌ایم از تماشا...

حرومت اگه کامنت نزاشتی پارت ۳۸ :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط