تا آخرش بخونید:
تا آخرش بخونید:
عليرضا داوودنژاد: (كارگـردان) داوودنژاد از اولين برخورد و رودررويى با صفايى مى گويد: در حال ساختن «نياز» بودم كه به واسطه ييك از دوستان مشتاق ديدار شيخ شدم. يك روز به اتفاق هم براى ديدن شيخ راهى قم شديم. چشم را كه باز كردم خودم را در يكى از محله هاى فقير نشين شهر، روبه روى يك خانه قديمى كه درش چهار تاق باز بود، ديدم. انتظارم اين بود كه به يك مجلس رسمى وارد مى شويم. همه مؤدّب نشسته اند. سلامى مى كنيم و در گوشه اى مى نشينيم. شيخ هم در صدر مجلس برايمان صحبت مى كند، وقت ناهار بود. خانه دو اتاق تو در تو داشت كه همه در اتاق پشتى مشغول غدا خوردن بودند. هر چه نگاه كردم شيخ را پيدا نكردم... در اين بين مرد متوسط القامت با موهاى جوگندمى و عينك ته استكانى نظرم را جلب كرد. فضاى صميمى عجيبى بود، همه احساس مى كردند خانه شيخ خانه خودشان است زندگى صفايى يك زندگانى كارگاهى بود. شيخ اهل موعظه (مستقيم) نبود به جاى اين كه بگويد، عمل مى كرد. يك بار ديگر فيلم آمادئوس را به هم ديديم، فيلم ديدنش هم فوق العاده بود با ظرافت و دقت تمام فيم تماشا كرد و چون آدم هنرى بود راجع به شخصيت و رابطه و برخورد و حادثه و واقعه هميشه نكات كليدى را مى گفت و آخر اين كه آدم پيش شيخ عيب هاى خود را مى ديد. بدون آن كه تحقير شود و چون كار، كارگاهى مى كرد، از خاطر نمى رود و تأثيراتش باقى خواهد ماند و بى تكلف و مهربان بود و عاشق آدميزاد
عليرضا داوودنژاد: (كارگـردان) داوودنژاد از اولين برخورد و رودررويى با صفايى مى گويد: در حال ساختن «نياز» بودم كه به واسطه ييك از دوستان مشتاق ديدار شيخ شدم. يك روز به اتفاق هم براى ديدن شيخ راهى قم شديم. چشم را كه باز كردم خودم را در يكى از محله هاى فقير نشين شهر، روبه روى يك خانه قديمى كه درش چهار تاق باز بود، ديدم. انتظارم اين بود كه به يك مجلس رسمى وارد مى شويم. همه مؤدّب نشسته اند. سلامى مى كنيم و در گوشه اى مى نشينيم. شيخ هم در صدر مجلس برايمان صحبت مى كند، وقت ناهار بود. خانه دو اتاق تو در تو داشت كه همه در اتاق پشتى مشغول غدا خوردن بودند. هر چه نگاه كردم شيخ را پيدا نكردم... در اين بين مرد متوسط القامت با موهاى جوگندمى و عينك ته استكانى نظرم را جلب كرد. فضاى صميمى عجيبى بود، همه احساس مى كردند خانه شيخ خانه خودشان است زندگى صفايى يك زندگانى كارگاهى بود. شيخ اهل موعظه (مستقيم) نبود به جاى اين كه بگويد، عمل مى كرد. يك بار ديگر فيلم آمادئوس را به هم ديديم، فيلم ديدنش هم فوق العاده بود با ظرافت و دقت تمام فيم تماشا كرد و چون آدم هنرى بود راجع به شخصيت و رابطه و برخورد و حادثه و واقعه هميشه نكات كليدى را مى گفت و آخر اين كه آدم پيش شيخ عيب هاى خود را مى ديد. بدون آن كه تحقير شود و چون كار، كارگاهى مى كرد، از خاطر نمى رود و تأثيراتش باقى خواهد ماند و بى تكلف و مهربان بود و عاشق آدميزاد
- ۲.۱k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط