{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت‌ ۵۵

(ایزوکو رفت نشست)

ایزوکو : خب قرار راجب چی حرف بزنیم

مرد نقاب دار : قرار بهت یه پیشنهاد بدم

*یکی یه نقاب ترک خورده اورد واسه ایزوکو و جلوش گذاشت که روش علامت سوال بود*

مرد نقاب دار : خب من این پیشنهاد رو بهت میدم اگه قبول کردی اون نقاب رو میزاری روی صورتت

ایزوکو : اگه قبول نکردم

مرد نقاب دار : پیشنهاد رو قرار قبول کنی

ایزوکو : اگر این کار رو قبول نکنم

مرد نقاب دار : پیشنهاد ویژه ای میدونم که قبول میکنی

*گوشی ایزوکو زنگ خورد*

ایزوکو : ببخشید باید به این تماس جواب بدم

*ایزوکو گوشیش رو چک کرد و دید ایزاوا زنگ زده*

ایزوکو : ایزاوا عه یعنی چی شده

*جواب داد بعد کمی و با یه قیافه ی کپ کرده گوشیش رو گذاشت تو جیبش *

ایزوکو : میتونم بپرسم این پیشنهاد چیه ؟

مرد نقاب دار : خب قبلش بگم که باید از قهرمان ها جدا بشی ولی پولی خوبی به جیب میزنی حالا می خوایی قبول کنی

(ایزوکو از جاش بلند شد و به سمت در اروم اروم رفت)

ایزوکو : من قهرمان شدم که به دیگران کمک کنم نه پول بگیرم فهمیدی حالا من دیگه میرم

(هیمیکو جلو ی در رو گرفت)

هیمیکو : شرمندتم ایزوکو ولی بهم بگو چرا مارو ترک کردی

ایزوکو : توگا برو اونور نمی خوام بکشمت

هیمیکو : پس بلخره فهمیدی

ایزوکو : یادم اومد که گفته بودی اسم کاملت توگا هیمیکوعه

توگا : افرین

(بدنش به حالت عادی تبدیل شد)

توگا : ولی خون اون دختره واقعا خوشمزه بود

ایزوکو : و اون مرد نقاب دار کیه

(مرد نقاب دار نقابش رو برداشت)

بوبایگاوارا : سلام ایزو دلم برات تنگ شده بود

ادامه پارت بعد🌙✨️
شروع عذاب 🤣😈
بلخرهههههه آپلود شددددددد
دیدگاه ها (۱۸)

عرررررر سناریو نمیاددددددد 😭

بگید ببینم

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۴ هیمیکو : حالا وسا...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۰شیگاراکی : خب همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط