#کتاب_طوری

#کتاب_طوری

پدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی کردن رو بهم یاد داد. هر بار که بازیمون تموم میشد و مهره ها رو توی جعبه ش میذاشتیم، یه چیز بهم می گفت، هنوز صدای آرومش تو گوشمه:" میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه، وقتی بازی تموم میشه همه مهره ها، پیاده ها، شاه ها و وزیرها‌ همه به یک جعبه برمیگردن."

#اروین_دی_یالوم
از کتاب: دروغگویی روی مبل
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۲: اشتباه بزرگی کردی!ساعت ۱۰ شب ـ مخفیگاه تومانمایکی ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۹ویو لیا:از پله‌ها رفتم بالا ...

پدربزرگ من... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی ک...

پدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیادجز اینکه شطرنج بازی‌کرد...

زندگي مثل شطرنجه، وقتي بازي تموم مي شه، همه مهره ها پياده ها...

[ادامه...]همون شب...بارون دوباره شروع شده بود.قطره‌های بارون...

وقتی جفتشون عاشق یه دختر میشن p³¹

یاد میدن بهت بشی‌ مرد بشی‌ زنبشی‌ خم که بتونن روت بشیننخوب ب...

فیک کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط