{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهترینحس

#بهترین_حس
#پارت_11
اونم محکم تر منو به دیوار چسبوند جوری که نتونم تکون بخورم
از زبون پادشاه:
بعد اون اتفاقا همجارو با سربازا تمیز و بازسازی کردیم
ولی اون دوتا پسرو خیلی وقته ندیدم بهتره برم دنبالشون...اگه اون دازای عوضی چویا رو کشته باشه چی؟(نویسنده: موری کجای کاری میخواستن همو بکنن😭🤣)
پادشاه: به یکی از سربازا بگید برن ببینن اون دوتا کجان سریع باشید.

از زبون دازای:
دیگه نفس کم اوردمو سرمو عقب بردم ولی همچنان محکم گرفته بودمش
چویا: از جون من چی میخوای؟
میخواستم بگم بدنتو میخوام ولیخب نگفتم
دازای:مگه تو مال من نیستی؟من تورو خریدم پس هرکاری دلم خواست میتونم باهات انجام بدم...

از زبون چویا:
دیگه واقعا داشت میرفت رو مخم اگه یکی مارو تو این وضعیت ببینه چه فکری میکنه؟...
چویا: ببین بعدا برات جبران میکنم فقط بیخیال شو
دازای: واقعا؟؟این قولی که داری میدی برات گرون تموم میشه ها!
چویا:باشه باشه اشکال نداره
مجبور شدم بهش قول بدم لعنتی...ولی اشکال نداره راه فرار دارم...
دیدگاه ها (۳)

#بهترین_حس#پارت_12ولی اشکال نداره راه واسه فرار دارم...از زب...

حال من:بابا من دارم کار میکنم طوطیم ول کنه سرم نمیشههههههههه...

#بهترین_حس #پارت_10 مرتیکه اگه زورم بهش میرسید میزدم لهش میک...

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🖤🩷🫶🍓🎀🍡😌🥳

#بهترین_حس #پارت_4 دازای: اوح تو دیگه کی هستی؟... چویا: گوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط