{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی را خواب دیدم 

زندگی را خواب دیدم 

 در چالۂ آفتاب 

از پشت پرچینی

 با عطر عشق

و پنجره ای 

رو به جنگلِ

خاطرات کودکی ام

که با انبوه 

تراوش الک شده آسمان 

بر بام صدفیِ کوه

 خرده نور تازه ای

 در افق جاری می کرد...

لا به لای بهشت فصل ها

خواب که از سرم 

بالا آمد !

بخشی از ریشه اش بودم

«او نیز همنفس»...!

 

((لیلا مینا خانی))
دیدگاه ها (۱۲)

زمستانی را می‌‌مانمکه دروغش بهار استدر سرزمینِ کوه‌های یخیبی...

زمستانی را می‌‌مانمکه دروغش بهار استدر سرزمینِ کوه‌های یخیبی...

قلعه حسن صباح«یکی از شب های سال 1383 حدود دو ساعت مانده به ا...

مریم-دختر داراب-روایتی منثور با برداشت از قطعه «مریم» علی سو...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

#یک_پنجره_برای_دیدنیک پنجره برای شنیدنیک پنجره که مثل حلقهٔ ...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

زن مضطرب شد اما وقتی بازوان مرد جوان دور بدنش حلقه شد آرامش...

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط