از دور دوستش داشتم
از دور دوستش داشتم
و با آن همه شلوغی
دوست داشتنم به چشمش نمی آمد
صبح چشمانم را به یادش باز میکردم و
شب روی هم میگذاشتم
گاهی میشد ساعتها مینشستم پشتِ میز کافه
و از دور تمامِ حرکاتش را زیرِ نظر میگرفتم
میخندید
میخندیدم
اخم میکرد
درهم میرفتم ....
بالاخره یک روز دوست داشتنم را جمع کردم
تمام قد روبه رویش ایستادم
و یکجا به پایش ریختم
جوابِ من مرسی نبود
اما شنیدم
جوابِ من پوزخند نبود
اما دیدم
آنجا بود که فهمیدم
چرا دور بودنهای نزدیک را
بیشتر دوست دارم
و با آن همه شلوغی
دوست داشتنم به چشمش نمی آمد
صبح چشمانم را به یادش باز میکردم و
شب روی هم میگذاشتم
گاهی میشد ساعتها مینشستم پشتِ میز کافه
و از دور تمامِ حرکاتش را زیرِ نظر میگرفتم
میخندید
میخندیدم
اخم میکرد
درهم میرفتم ....
بالاخره یک روز دوست داشتنم را جمع کردم
تمام قد روبه رویش ایستادم
و یکجا به پایش ریختم
جوابِ من مرسی نبود
اما شنیدم
جوابِ من پوزخند نبود
اما دیدم
آنجا بود که فهمیدم
چرا دور بودنهای نزدیک را
بیشتر دوست دارم
- ۱.۳k
- ۲۳ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط