{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((جوانه عشق در قلبی سنگی))

((جوانه عشق در قلبی سنگی))

part:6

تهیونگ شروع کرد از لارا و یونسو سوال پرسیدن و گفت:

(تهیونگ):اولین سوال اون ساعت اونجا چیکار داشتید دومین سوال جاسوسید سومین سوال از طرف کی اومدید ......

ویو یونسو

تاجایی که تونستم به سوالات جواب دادم چون میترسیدم به من یا لارا آسیب بیشتری بزنن همین الانشم لارا از درد نمیتونه نفس بکشه چه برسه به اینکه عذاب بیشتری بکشه ....

داشتم به سوالات جواب میدادم که با عربده اون روانی یهو ساکت شدم و بهش خیره شدم..

(جونگکوک):خفه شو (با لحنی عربده)


بعد از اون عربده فقط بهش زل زده بودم که دیدم رفت سمت لارا دیدم یهویی دستشو محکم جای زخم لارا فشار داد که لارا بخاطر دردش یه جیغ نسبتاً خفیفی زد.....

خیلی تعجب کردم با اینکه لارا هرچقدرم درد داشته بود ولی هیچوقت جیغ نمیزد دیدم اون روانی چیزی رو با صدای بلند گفت:

(جونگکوک):کوچولو میفهمی چرا دردش گرفت(خطاب به یونسو)

(یونسو):برای چی(نگران و ترس)

دیدم نیشخندی زد و گفت :
(جونگکوک):وقتی که حواست نبود نمک و پاشیدم روی دستم و به زخمش زدم پس بهتره هردو به سوالات جواب بدید و گرنه شب طولانی در پیش خواهید داشت....

(لارا):هرکاری دلت میخواد بکن من ازت هیچ ترسی ندارم.....

جونگکوک چون حوصلش هیچکدومشون رو نداشت به تهیونگ گفت:

(جونگکوک):برو آمپولارو بردار بیار ....

تهیونگ هم به نشانه موافقت با حرف جونگکوک سرش را تکان داد ...بعد از چند دقیقه با دوتا آمپول به سمت جونگکوک اومد ...

یدونه از آمپول هارو دست جونگکوک داد و دیگری داخل دست خودش یونسو با ترس به تهیونگ و لارا با تخصی به جونگکوک نگاه میکرد که جونگکوک به طرف لارا اومد و آخرین جمله ای که جونگکوک به لارا گفت این بود:

(جونگکوک):این آخرین دیدار ما نخواهد بود توله ...بعد جونگکوک به صورت حرفه ای آمپول را تا آخرین قطره داخل شاهرگ لارا تزریق رد .....


ویو تهیونگ

آمپول رو به سمت گردنش گرفتم اما قبل از اون داخل گوشش چیزی و زمزمه کردم ....

(تهیونگ):کوچولو نمیخوام تصویرم از ذهنت پاک شه پس آمپول رو تا آخر بهت تزریق نمیکنم نترس ....

بعد از حرفم نصف مواد آمپول رو داخل شاهرگش تزریق کردم و نصف دیگرشو از کنار گوشش روی زمین ریختم.......

شرایط پارت بعد ۴۰ تا لایک کامنت ۳۰ بازنشر ۱۸

با همکاری https://wisgoon.com/989111_7855

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۴۰)

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:7ویو راوی تهیونگ و جونگکوک لا...

پرنسسم عالیع پیجش🪽https://wisgoon.com/jennieeee

عشق در قلبی سنگی))part:5ویو تهیونگوقتی که جونگکوک گفت:(جونگک...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:4ویو راویوقتی که داخل کارخونه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط