part 19
part 19
ویو جیمین
رفتم توی اتاق جیهوپ خوابیدم و از گرما خوابم نمیبرد
جیمین: هیونگ
جیهوپ: چته؟(خوابالود)
جیمین: من خیلی گرممه خوابم نمیبره
جیهوپ: بالش پتوت رو بردادر برو روی مبل بخواب
رفتم روی مبل و سعی کردم بخوابم
ویو ا.ت
ساعت ۱ و نیم دوباره بیدار شدم و رفتم آب بخورم که دیدم جیمین روی مبله و لباسش بهش چسبیده و عرق کرده
گفتم شاید گرمش باشه رفتم پنکه رو برداشتم و گذاشتم پیش جیمین و بادش رو تنظیم کردم
داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که یهو
جیمین: چرا بیداری؟
ا.ت: مگه تو خواب نبودی؟
جیمین: نه، خوابم نبرد، خودت چرا بیداری؟
ا.ت: من خواب بودم بیدار شدم برم آب بخورم
جیمین: آها، خب شب بخیر
ا.ت: سعی کن بخوابی، شب بخیر
جیمین: باشه
رفتم آب خوردم و برگشتم توی اتاقم و همش یه ساعت یبار بیدار میشدم که دیگه ساعت ۸ شد
با سردرد شدیدی از بد خوابی بیدار شدم دیدم جیمین هنوز خوابه
رفتم صورتمو شستم یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم و سعی کردم خودمو سرگرم کنم با گوشی، کتاب خوندن،....
و اصلا زمان نمیگذشت و تازه ساعت ۹ بود
که صدای مامان اومد
خانم جانگ: ا.ت
ا.ت: چیشده؟
خانم جانگ: هانول(دختر خاله ی کوچولو ا.ت) حالش بد شده خریدم دارم من میرم احتمالا سر ظهر برگردم
ا.ت: باشه، خدافظ
خانم جانگ: خدافظ
دیگه به شدت حوصلم سر رفته بود و رفتم سراغ جیهوپ که هنوز خواب بود
هی کرم میریختم تا یجوری بیدارش کنم
جیهوپ: چته توو
ا.ت: حوصلم سر رفته
جیهوپ: ساعت چنده؟
ا.ت: ۹ و نیم
جیهوپ: جیمین خوابه؟
ا.ت: اوهوم
جیهوپ: تپ برو بیدارش کن من صبحونه میذارم
ا.ت: باشه
رفتم پیش جیمین و صداش کردم
ا.ت: جیمین
بیدار نشد
زدم به شونش
ا.ت: جیمین؟!
جیمین: بله چیه؟(خوابالود)
ا.ت: پاشو صبحانه بخور
یه لبخند زد و گفت: الان میام
جیهوپ: بیاید صبحونه
ا.ت: اومدیم
رفتیم صبحانه خوردیم که گوشیم زنگ خورد
ادامه دارد...
ویو جیمین
رفتم توی اتاق جیهوپ خوابیدم و از گرما خوابم نمیبرد
جیمین: هیونگ
جیهوپ: چته؟(خوابالود)
جیمین: من خیلی گرممه خوابم نمیبره
جیهوپ: بالش پتوت رو بردادر برو روی مبل بخواب
رفتم روی مبل و سعی کردم بخوابم
ویو ا.ت
ساعت ۱ و نیم دوباره بیدار شدم و رفتم آب بخورم که دیدم جیمین روی مبله و لباسش بهش چسبیده و عرق کرده
گفتم شاید گرمش باشه رفتم پنکه رو برداشتم و گذاشتم پیش جیمین و بادش رو تنظیم کردم
داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که یهو
جیمین: چرا بیداری؟
ا.ت: مگه تو خواب نبودی؟
جیمین: نه، خوابم نبرد، خودت چرا بیداری؟
ا.ت: من خواب بودم بیدار شدم برم آب بخورم
جیمین: آها، خب شب بخیر
ا.ت: سعی کن بخوابی، شب بخیر
جیمین: باشه
رفتم آب خوردم و برگشتم توی اتاقم و همش یه ساعت یبار بیدار میشدم که دیگه ساعت ۸ شد
با سردرد شدیدی از بد خوابی بیدار شدم دیدم جیمین هنوز خوابه
رفتم صورتمو شستم یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم و سعی کردم خودمو سرگرم کنم با گوشی، کتاب خوندن،....
و اصلا زمان نمیگذشت و تازه ساعت ۹ بود
که صدای مامان اومد
خانم جانگ: ا.ت
ا.ت: چیشده؟
خانم جانگ: هانول(دختر خاله ی کوچولو ا.ت) حالش بد شده خریدم دارم من میرم احتمالا سر ظهر برگردم
ا.ت: باشه، خدافظ
خانم جانگ: خدافظ
دیگه به شدت حوصلم سر رفته بود و رفتم سراغ جیهوپ که هنوز خواب بود
هی کرم میریختم تا یجوری بیدارش کنم
جیهوپ: چته توو
ا.ت: حوصلم سر رفته
جیهوپ: ساعت چنده؟
ا.ت: ۹ و نیم
جیهوپ: جیمین خوابه؟
ا.ت: اوهوم
جیهوپ: تپ برو بیدارش کن من صبحونه میذارم
ا.ت: باشه
رفتم پیش جیمین و صداش کردم
ا.ت: جیمین
بیدار نشد
زدم به شونش
ا.ت: جیمین؟!
جیمین: بله چیه؟(خوابالود)
ا.ت: پاشو صبحانه بخور
یه لبخند زد و گفت: الان میام
جیهوپ: بیاید صبحونه
ا.ت: اومدیم
رفتیم صبحانه خوردیم که گوشیم زنگ خورد
ادامه دارد...
- ۵.۷k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط