{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

سرنوشت پیش می‌آید






[-----------:)
[پارت ۸)
[-----------:)



جونگ کوک : آجوما به اون دختره دلین بگو بیاد اتاقم رو تمیز کنه



دلین : پا شدم و یه لباس راحتی پوشیدم و به سمت اتاق ارباب حرکت کردم


چند تقه به در زدم و وارد شدم

دلین : سلام اربا-
هنوز حرفم نصفه بود که بادیدن چیزی سریع چشم هام رو گرفتم
ارباب با بالا تنه ی لخت جلوم وایساده بود



جونگ کوک : وقتی هنوز نگفتم بیا داخل تو نیازی نیست بدون اجازه بیای



دلین : ببخشید ارباب ( سرش پاینه)


جونگ کوک : خب شروع کن


دلین : شروع کردم به تمیز کردن اتاق


جونگ کوک : سریع برو برام ویسگی بیار


دلین : چشم

به سمت آشپز خونه رفتم که با هانی رو به رو شدم داشت با تنفر نگام میکرد


هانی : لباس خدمتکاریت کجاست هرزه


دلین : به تو ربطی نداره


هانی : ارباب اگه ببینه میدونی باید بری اتاق شکنجه


دلین : فعلا میبینی که هیچ چیزی نگفته
الان برو اونور وقت ندارم


ویسگی با یه لیوان شیشه ای رو گذاشتم تو سینی و به سمت اتاق ارباب حرکت کردم

چند تقه به در زدم و وقتی اجازه ی ورد شنیدم وارد شدم

کنارش روی عسلی گذاشتم میخواستم برم که


جونگ کوک : به هانی بگو بیاد بالا تو اتاقم خودت هم برو لباسام رو در بیار از کمد و بشور


دلین : چشم

آخه من چرا باید هانی رو صدا بزنم

دلین : هانی بیا بالا ارباب کارت داره

که یهو با دو اومد پشمام به این حد سرعت ریخته بود


منم پشت سرش وارد اتاق شدم که لباساش رو در بیارم و ببرم بشودم دیدم که هانی فقط با ش.رت و سو.تین جلوی جونگ کوک وایساده


هانی : اهههه ارباب این اینجا چیکار میکنه( عشوه )


جونگ کوک : اومده لباسا رو ببره بشوره


هانی : اوهوم( عشوه )

هانی : پس من به کارم میرسم( پوزخند)


شرط برای پارت بعد

۸ لایک

۶ کامنت

۵ تا ریپست

و همین دیگه
ببخشید این پارت یکم بی ادبیه پارت های بعد خیلی بیشتر میشه😶
دیدگاه ها (۱۰)

دوستان حوصلم سر رفته و پارت زیاد نوشتم و فردا بدون شرط اپ می...

پارت ۸ رو اخر شب میزارم حالا بستگی داره کی عشقم بکشه پس منتظ...

پارت ۷

قیافه ها

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط