{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم

نمیدانم
دقیقا
چند وقت است
بی خبرم از تو
باید یکی از این روزهای بهار
با دسته ای از گلهای وحشی
جعبه ای شکلات تلخ
از همانهایی که
تو دوست شان داری
تنگ غروب
بی حضور دیگری
بدیدارت بیایم
همان چایی هل دار را دم کنی
با تبسمی آرامش بخش
تا پگاه
در خلوت
درد دل کنیم
بگویم تا بدانی
چقدر دلم برایت تنگ است
یک گفتگو صمیمی
بین
من❤️
با
من ❤️
دیدگاه ها (۵)

مشق هرشبم توییتکرار بی اجباربه جان می خوانمت هر روزاجبار بی ...

بیا ڪہ ایڹ دڸ دیوانہ راقراری نیستدوصد بهار بیایدمرا بهاری نی...

کاش در محشر آغوش تو مدهوش شومروی زانوی تو خاکستر و خاموش شوم...

ﻫﯿﭻ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺸﯿﺪﻡﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﻟﺒ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط