{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هویج وچولو من

"هویج كوچولو من"
درخواستئ سوكوکو🧡🫸>>>
#سگ_های_ولگرد_بانگو_وانشات
.
_ویو چویآ🧡_
ی روز مثل همیشه با اون دراز بانداژی ماموریت داشتم. حالا ماموریت چی بودددد؟؟؟ باید نقش زوج هارو بازی میکردیم. بلعه. من و اون ماشین بانداژ حروم کن دازایییی لعنت بهتتتت!! توی راه بودیم که بریم لباس هامونو عوض کنیم
زیر لب داشتم غر میزدم
" +اخه چرا باید با توی نردبون برم ماموریت!؟ اونم همچین ماموریتی!"
" - چوچو جونممم فشار نخور شبیه هویج میشی!"
" + دازای خفه شوووو!!
_ویو دازای🥃_
بعد از اینکه چیبی جونم رو اذیت کردم به اتاق مون رسیدیم. چویا رفت تا لباسشرو توی اتاق عوض کنه. منم بیرون منتظر بودم تا نوبت من بشه. از لای در به چویا نگاه کردم، ل/خت بود. ع...عـ....عجب...ب...بد/ن...خو...بی...داشت...
اب دهنم رو با صدا قورت دادم. نتونستم تحمل کنم و وارد شدم از پشت بغ/لش کردم.
_ویو چویا🥕_
داشتم لباسام رو در میاوردم. هنوز از این ماموریت مسخره عصبانی بودم. که ناگهان دستای گرم دازای دور بد/ن لخ/تم حلقه شد.
" + چه غلطی-!!!!"
که با چیز گرمی روی ل/ب هام ساکت شدم. اون عوضی داشت منو می/بو/سید!؟؟
ازم جدا شد و نفس نفس میزدیم.
" + میخوام قبل از اینکه ماموریت شروع بشه، مال خودم بشی"
"- دازااایییی!! مسخره بازی رو تموم کن!! منحرفف!! من لخ/تمممم!!!"
که با احساس وارد شدن چیزی داخ/لم خفه شدم و نا/له ریزی کردم.
"-ا...اه...د...داز...دازای...اوممم"
_ویو دازای🍻_
دو تا از انگشتام رو وارد/ش کردم که ساکت شد. روی تخت انداختمش و روش خی/مه زدم. خودم هم لب/اس هامو دراوردم. سرم رو نزدیک نی/پل هاش بردم و مکی/دم.
*وی حوصله ادامہ ندارد*😂🥟.
بعدش چوچو حام/له شد سه قلو
تامام🍃
دیدگاه ها (۷)

.🖤.حمایت شہ🤗🍙𝟑>>>@leviackerman.🖤.

"به عنؤان دوس.ت پس.رت"🩵💭...)درخواستئ#شیطان_کش_وانشات.اوبآنائ...

"به عنوان شوگـر ددئ"❤⃢⋆🩸...)درخواستئ#سگ_های_ولگرد_بانگو_وان...

دوساعتتتتت نوشتممممم بعددددد دستم خوردددد پاک شددددددددددددد...

عشقی در مافیا ( پارت هفتم )

عشقی در مافیا ( پارت ۳ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط