{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حوالی غروب دیروز

حوالی غروب دیروز کوله بار دلخوشی هایم را از پشت میله های باران به غریب ترین خانه بخت می بردند بارانی که قدیمی ترین برگ باستانی خیالم را نوازش می داد نگاهی که از روبرو می امد طرح بغض غریبی بود که مرا از سرزمین ارزوهایم هرلحظه دورتر و دورتر می کرد !
دیدگاه ها (۲)

دختر: دوست دختر جدیدت خوشگله؟ ...

.

فعلا بای تا امشب!

ﺑﺎﯾﺪ ﺏ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﮔﻔﺖ: ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﺮﺩ ﮐﺮﺩﻩ. . . ...

در شهر ما پائیز🍁 پاورچین #پاورچین می‌آید، قلم #نارنجی و سرخ...

سلام بر سید خراسانی

من پلاکی از فکه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زیر خاک. ب...

ریباز سالار

𝓅𝒶𝓇𝓉𝟦

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

گاهی دلتنگ میشوم، دلتنگتر از همه دلتنگیها! گوشه ای مینشینم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط